طرح مسئله

  حافظه تاریخی جوامع انسانی تحت تاثیر رخدادهای تاریخی و هویت‌سازِ، به تدریج شکل گرفته و سپس تغییر می کند. به این اعتبار، شناخت چگونگی شکل گیری حافظه تاریخی و باورهای عمومی جامعه در نسبت با حوادث بزرگ و سپس تغییر آن، اهمیت دارد. تعامل یاد شده با نوعی پیوستگی و پویائی دائمی همراه است، چنانکه با گذشت زمان، شناخت حوادث بزرگ تاریخی در آیینه افکار و باورهای عمومی جامعه، اعم از متون شفاهی و مکتوب حاصل می شود، همچنین قضاوت درباره جوامع مختلف، در آیینه عمل تاریخی و تاریخ‌ساز آن جامعه، صورت می پذیرد. با این مقدمه، پرسش مورد بحث این است که؛ در باور عمومی جامعه ایران، حوادث بزرگ تاریخی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مبتی بر چه روشی مورد ارزیابی و قضاوت قرار می گیرد؟ پرسش یاد شده، ابعاد روش شناختی دارد و بدلیل برخورداری از وجوه تاریخی، جامعه شناختی و روان‌شناختی، پاسخ به آن بسیار دشوار است. بنابراین در این یادداشت تنها با هدف «طرح مسئله» به برخی موضوعات اشاره خواهد شد:

1- فرض بر این است که جامعه ایران با وجود حضور نسل دوم و سوم در صحنه سیاسی و اجتماعی، همچنان تحت تأثیر حوادث بزرگ در دهه اول انقلاب، مانند تصرف سفارت آمریکا و جنگ قرار دارد. همچنین برخی مسائل مانند بحران هسته ای، روابط خارجی، انتخابات سال 1376 و 1388، در چارچوب گفتمان انقلاب نقد و بررسی و به چالش گرفته  می شود.

2- هم اکنون سه حادثه بزرگ تاریخی که پس از انقلاب سرشت و سرنوشت جامعه ایران را تحت تأثیر قرار داده است، همچنان در باور عمومی، محافل آکادمیک و پژوهشی، همچنین در نزد اصحاب سیاسی و رسانه ای  مورد بحث و مناقشه قرار دارد. حوادث یاد شده و روش نقادانه در طرح آن به شرح زیر می باشد:

الف) تصرف سفارت آمریکا در چارچوب چالش های سیاسی- امنیتی و وقوع جنگ نقد و بررسی می شود.

ب ) جنگ با عراق در چارچوب ناتوانی در جلوگیری از وقوع و ادامه، همچنین با توجه به نحوه پایان جنگ، خسارت های جنگ فرسایشی و علت طولانی شدن جنگ، به پرسش گرفته می شود.

ج ) پرونده هسته ای در چارچوب تحریم اقتصادی و پیامدهای آن و سپس نتایج توافق هسته ای، مورد مناقشه قرار دارد.

3- با گذشت زمان و انباشت حوادث بزرگ تاریخی، رویکرد و تفکر انقلابی در نگرش و مواجهه با مسائل اساسی، از طریق نفی گذشته و تلاش برای تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب، به تدریج جای خود را به ارزیابی نتایج اقدامات و تصمیمات اتخاذ شده و نسبت آن با اهداف و آرمان‌ها داده است. در این جابجایی، نقد و بررسی تصمیمات و اقدامات نظام جدید سیاسی، بجای ارزیابی رژیم گذشته و نفی آن، موضوعیت پیدا کرده است.

4- «گفتمان انقلابی» در نقد گذشته، برای بسیج و هدایت جامعه، جای خود را به «گفتمان انتقادی»، در چارچوب خودآگاهی حاصل از «تجربه اندیشی» در مواجهه با حوادث مختلف داده است. در واقع «نتیجه گرایی» و نقد دستاوردهای حاصل از اقدامات انجام شده، با نقد گذشته و با نظر به ضرورت های حال و آینده، مورد اهتمام و توجه قرار گرفته است.

نتیجه گیری

1- در مواجهه با تجربه پیشین، به دلیل پیوستگی این تجربیات با موقعیت و روند زندگی سیاسی- اجتماعی، رویکرد نقادانه به شکل اجتناب‌ ناپذیری در ذهن و حافظه فردی- اجتماعی جامعه شکل می گیرد. بنابراین در حالیکه نمی توان رویکرد نقادانه را نادیده گرفت، زیرا مسائل مورد مناقشه با هویت فردی- اجتماعی جامعه کنونی ایران نسبت دارد، گذشته تاریخی نیز بمثابه عمل تاریخی جامعه ایران در زمان و مکان، که هم اکنون تاریخی شده است، نه تنها قابل نفی نیست، بلکه همچنان شان تاریخی و هویت ساز داشته و خواهد داشت.

2- تفکر کنونی در نگرش سیاسی- اجتماعی به حوادث بزرگ تاریخی که در ذیل تفکر انتقادی از طریق نقد تاریخی شکل گرفته، عموما از نقطه عزیمت مناقشه در وقایع تاریخی در گذشته شروع و به قضاوت درباره حال منتهی می شود، بدون اینکه واجد چشم انداز روشنی درباره آینده باشد. تفکر یاد شده نه تنها مانع از امتداد تجربه گذشته به حال می‌شود، بلکه مانع از شناخت مسائل اساسی حال و آینده، در پرتو تجربه پیشین خواهد شد.

چه باید کرد؟

   رویکرد و شیوه تفکر کنونی به تجربه تاریخی جامعه ایران نیاز به تغییر دارد، به این شکل که نقطه عزیمت بررسیها را باید از  وقایع گذشته، به پاسخ به نیازهای حال و آینده، با رجوع به داده‌های تاریخی، تغییر داد. روش یاد شده، «تاریخ» را بجای واقعه در گذشته و برای پشتیبانی از مناقشات، دستمایه انتخاب هوشمندانه مواجهه با مسائل حال و انتخاب های آینده قرار خواهد داد.