اشاره:

1- در بخش اول از نظر روش شناختی و در پاسخ به این پرسش که؛ چرا در بررسی جنگ ایران و عراق، رویکرد «واقعه محور» به روش مستند و نقلی شکل گرفته است؟، بر ضرورت «مسئله محوری» بجای «واقعه» محوری تاکید شد.

 2- در بخش دوم این پرسش بررسی خواهد شد که؛ «مسایل تاریخی» جنگ ایران و عراق کدام است و با چه روشی قابل بررسی است؟

***************

   نظر به اینکه «تاریخ» با وقوع رخدادها در زمان و مکان نسبت دارد، پژوهش‌های تاریخی بر مبنای «وقوع» شکل می گیرد و «واقعه محور» است. در عین حال تاریخ را نباید تنها به امر واقع شده، محدود کرد و تقلیل داد، زیرا در نقطه وقوع حوادث تاریخی، همچنین تصمیم گیری و انتخاب گزینه های تاریخی و اقدام برای تحقق آن، امکان های دیگری وجود داشته که به هر دلیلی، از جمله شرایط و یا رویکرد و تفکرات موجود، مانع از توجه و انتخاب آن شده است. چنانکه پس از واقعه و آشکار شدن نتایج آن، بسیاری از نقدهای تاریخی بر اساس توجه به بدیل ها و سایر امکان های تاریخی صورت می گیرد. ملاحظه یاد شده ناظر بر پیوستگی امر واقعه شده با آنچه می توانست واقع شود ولی به دلایلی نشده است، می باشد.

نقطه عزیمت تاکید بر ضرورت نقد و بررسی «مسایل» تاریخی در جنگ ایران و عراق، بجای بررسی «واقعه» است. از نظر روش شناختی و با فرض اینکه هر موضوعی را با روش خاصی باید بررسی کرد، بنا براین با تغییر موضوع مورد بررسی، از وقایع به مسائل تاریخی، روش نیز تغییر خواهد کرد. در این بررسی، تعریف«مسایل تاریخی»، به معنای ارزیابی شکست و عدم حصول نتیجه نیست، همچنین بمعنای طرح پرسش از چرایی تحقق امور نیست، بلکه چنانکه اشاره شد، پرسش از آنچه واقع شده است، در مقایسه با آنچه که می توانست واقع شود، ولی اینگونه نشد، می باشد. به این اعتبار تعیین فهرست مسایل تاریخی در عین حالی که ضروری است ولی دشوار است، زیرا نیازمند نوعی مطالعه تطبیقی و به پرسش گرفتن باورهای تاریخی رایج است.

با نظر به توضیحات یاد شده، این پرسش وجود دارد که؛ «مسایل تاریخی» جنگ ایران و عراق کدام است و با چه روشی قابل بررسی است؟ در ادامه و با وجود این که فهرست مسائل تاریخی ابعاد گسترده و عمیقی دارد، به برخی از موارد اشاره خواهد شد:

1- چرا ایران با وجود عدم آمادگی دفاعی و غافلگیری در برابر تهاجمات گسترده ارتش عراق، دفاع کرد اما قادر به بازدارندگی عراق از حمله به کشور نبود؟

2- چرا با وجود اینکه ایران  مناطق اشغالی را با قدرت آزاد کرد، اما از دست‌یابی به پیروزی نظامی بر عراق و سقوط صدام ناتوان بود؟

   پاسخ به پرسش های یاد شده از طریق بررسی های توصیفی و یا مناقشه آمیز، بمعنای اتهام زدن به مسئولین سیاسی و یا نهادهای نظامی، امکان پذیر نخواهد بود. بررسی این مسائل از طریق نگرش تاریخی- راهبردی و به روش تطبیقی قابل مطالعه است. همچنین بدون تأمل و باز بینی دکترین دفاعی، بمعنای چگونگی استفاده از قدرت نظامی، برای تامین اهداف سیاسی، نمی‌توان به مسایل تاریخی- راهبردی جنگ ایران و عراق پاسخ داد. استفاده از داده ها و تحلیل تاریخی برای بررسی مسایل تاریخی و پاسخ راهبردی به آن از طریق نظریه پردازی، موجب پیوند تاریخ با راهبرد و در نتیجه امکان پذیری تعریف مسایل تاریخی و ارایه پاسخ راهبردی می‌شود.