با گذشت زمان، برخی حوادث تاریخی در مقایسه با سایر حوادث بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و یا بیشتر دچار فراموشی می شود. برای تبیین علت پیدایش این وضعیت از  نظرات و دلائل مختلفی استفاده می شود. بنا براین موضوع مورد بحث، پرسش از علت توجه یا بی توجهی به حوادث تاریخی است که در ادامه، با اشاره به موارد تاریخی و نظراتی که وجود دارد اشاره خواهد:

1- کودتای «نقاب» در 22 تیر ماه سال 1359 در فضای رسانه ای کشور  تدریجاً فراموش شده است، در حالیکه کودتای 28 مرداد همچنان مورد توجه و نقد و بررسی است. این در حالی است که از  زمان کودتای نقاب کمتر از 40 سال گذشته، اما از کودتای 28 مرداد نزدیک به 65 سال گذشته است. در واقع نسلی که درگیر و شاهد کودتای نقاب بود، همچنان در قید حیات است، اما نسل دوره کودتای 28 مرداد، رو به انقراض است و دیگر نقش فعالی در حیات سیاسی- اجتماعی ایران ندارند. بنابراین نظریه «گذشت زمان» نمی تواند موجب پایداری یا فراموشی رخدادهای تاریخی شود. همچنین «تداوم حیات نسل فعال» در حادثه تاریخی، تنها دلیل پایداری حوادث تاریخی نیست. به این معنا که چون یک نسل در حادثه مشارکت داشته، بنابراین حادثه مورد نظر مورد توجه است. چنانکه در مقایسه زمان دو کودتای 28 مرداد و نقاب مشخص شد.

2- علت پایداری و یا فراموشی رخدادهای تاریخی را می توان در چارچوب نظریه« تاثیری گذاری» مورد توجه قرار داد. به این معنا که؛ هر حادثه تاریخی که تأثیر بیشتر و پایدارتری داشته باشد، در تاریخ بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. در غیر اینصورت تدریجاً فراموش می شود. بر اساس این نظریه، کودتای 28 مرداد موجب شکست نهضت ملی نفت و تداوم حیات سیاسی رژیم پهلوی در ایران شد، در حالیکه کودتای نقاب در نطفه خفه شد و به پیروزی نرسید. با این توضیح، نتایج حوادث تاریخی در پایداری یا فراموشی، تأثیر دارد. اگر این فرض صحیح باشد، چرا برخی حوادث تاریخی با وجود نتایج آن، مانند کودتای رضاخان در اسفند 1299 و یا نهضت مشروطیت، در مقایسه با سایر حوادث، کمتر مورد توجه قرار می گیرد؟ آیا نقش نخبه گان و یا جریانات سیاسی در پیدایش چنین وضعیتی نقش دارد؟

3- برای پاسخ به پرسش مورد بحث، می توان به نظریه دیگری اشاره کرد مبنی بر اینکه؛ با این فرض که تاریخ، تاریخ معاصر است، حوادثی از گذشته مورد توجه قرار می گیرد که با «نیازهای کنونی» نسبت دارد. برابر این نظریه، تاریخ به معنای گذشته وجود ندارد، بلکه نیازهای حال موجب ارجاعات تاریخی و نه احیای گذشته تاریخی می‌شود. با این توضیح مسئله اساساً تاریخی نیست، بلکه معاصر است، اما با ارجاع به داده های تاریخی و یادآوری حوادث تاریخی، طرح می شود. با پذیرش این توضیح، حوادث تاریخی و سرنوشت‌ساز در زمان گذشته، اگر چه از حیث وقوع در زمان و مکان تمام می شود ولی بر اساس نظریه تاریخ مندی انسان، موقعیت های حال، تنها بهانه ای برای «تذکر تاریخی» است.

4- اگر نظریه « تاریخمندی انسان» پذیرفته شود، اساساً فراموشی یا تأکید جامعه ایران بر حوادث تاریخی، ناظر بر «شیوه تفکر تاریخی» جامعه ایران است. در این صورت، موضوع مورد بحث تغییر می کند. به این معنا که علت پایداری و یا فراموشی رخدادهای تاریخی را باید از طریق نقد و بررسی شیوه تفکر و حیات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران، و بمنظور  شناسائی سکوها و نقاط ثقل حیات فکری- اجتماعی مورد توجه قرار داد. به این اعتبار، برای نقد و بررسی اینکه «چه چیزی و چرا فراموش یا مورد تأکید قرار می گیرد؟» باید فرهنگ سیاسی-اجتماعی و شیوه تفکر تاریخی را در جامعه ایران مورد بررسی قرار داد. با این توضیح، شناخت علت توجه یا فراموشی حوادث تاریخی در جامعه ایران، می تواند بمثابه گرانیگای شناخت تفکر تاریخی و مشخصه های حیات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران ارزیابی شود، زیرا علت فراموشی یا یادآوری حوادث تاریخی، ناظر بر شناسامه حیات فکری- تاریخی جامعه ایران است.