اشاره:

   برای نخستین بار بحث درباره رویکردهای مختلف را در مقدمه کتاب «نقد و بررسی پرسش های اساسی جنگ» در سال 1378 نوشتم. پس از آن، در سرمقاله فصلنامه شماره 9 نگین، در سال 1383 و اخیراً نیز در فصل دوم کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه»، به این بحث پرداختم. اخیراً با مطالعه ترجمه کتاب «تاریخ نگاری و جامعه شناسی تاریخی»، موضوع مورد بحث را با وام گرفتن مفهوم «بسط تفاسیر» فهم و نگاشته ام، در حالیکه پیش از این رویکردها را تنها در چارچوب نگاه های مختلفی که شکل گرفته و بعنوان واقعیات جدید در حوزه معرفت شناسی جنگ، مورد شناسایی و مطالعه قرار می دادم.

*************************

طرح مسئله

   وجه تمایز وقایع تاریخی، در تاریخ سازی این وقایع است. چنانکه زمان را به قبل و بعد از واقعه تقسیم می‌کند: قبل از انقلاب- بعد از انقلاب و یا قبل از جنگ- پس از جنگ، نمونه های قابل مشاهده در تاریخ معاصر است. با این توضیح «تاریخ سازی» بمعنای تأثیرگذاری وقایع تاریخی، بر روندهای جاری در زمان واقعه و پس از آن می باشد. مهمتر آنکه تاریخ نگاری وقایع بزرگ تاریخی، همانند جنگ و انقلاب، به زمان واقعه و یک رویکرد خاص محدود نخواهد شد. علت پیدایش این وضعیت، به دو اعتبار قابل تبیین است: نخست؛ با نظر به تفاوت در موضوع و ماهیت رخدادهای تاریخی است. بعنوان مثال نتایج برآمده از انقلاب، جنگ، کودتا و انتخابات سیاسی یکسان نخواهد بود، به همین دلیل رویکردها و روشها در بررسی وقایع در زمان وقوع، همچنین با تغییر در شرایط متفاوت خواهد بود..

  مسئله اساسی در درون پویایی حاصل از تعامل نتایج وقایع بزرگ تاریخی، با تغییر در شرایط و نتیجه هر دو در بازتفسیر واقعه این است که؛ صورت بندی از تاریخ و واقعه تاریخی دستخوش تغییر می شود. چنانکه در این فرآیند هر نوع تعهد به  «قطعیت تاریخی در گذشته»، تحت تاثیر الزامات شرایط حال، با نگرش به گذشته و بازتفسیر آن از نقطه عزیمت حال، دستخوش تغییر می شود. با نظر به ملاحظه یاد شده، در ادامه این پرسش بررسی خواهد شد که؛ تفسیر از واقعه تاریخی جنگ و تحولات آن، چرا و چگونه شکل گرفته است؟ پاسخ به پرسش یاد شده، با در نظر گرفتن تعامل وقایع و نتایج آن با تغییر شرایط، بر اساس این فرض بررسی می شود که؛ جنگ و نتایج آن، نقش بی بدیل و اساسی در رویکرد و روش های تاریخ نگری و تاریخ نگاری در ایران داشته و خواهد داشت

تجزیه و تحلیل:

 از نظر روش شناختی، نقد و بررسی «نظام معرفت شناسی» وقایع بزرگ تاریخی و تغییرات آن، با روش های مختلفی قابل انجام است، ولی در این یادداشت، از روش «تبیین تاریخی»، در چارجوب مفاهیم چهارگانه، استفاده شده است.

1- بسط تفسیر سیاسی- تاریخی و نظامی

    گرچه نخستین واکنش جامعه ایران به جنگ در زمان وقوع، تفسیر سیاسی- نظامی بود، ولی با وجود گذشت زمان، توصیف و تحلیل رخدادهای سیاسی- نظامی، در چارچوب مفهوم جنگ دفاعی در برابر تجاوز عراق، با استفاده از رویکرد تاریخی و به روش مستند و نقلی، همچنان از سوی ارتش و سپاه صورت می گیرد. هم اکنون مشخصه آثار پژوهشی در حوزه جنگ ایران و عراق که، از سوی سپاه و ارتش منتشر شده است، استفاده از تفسیر سیاسی- تاریخی از جنگ است.

2- بسط تفسیر فرهنگی- اجتماعی

   مشارکت مردم در جنگ و تأثیر باورهای سیاسی- اعتقادی برآمده از انقلاب، اگرچه نقش مهمی در شکل گیری رویکرد فرهنگی- اجتماعی به جنگ، در زمان وقوع جنگ داشت، اما پس از اتمام جنگ، رویکرد یاد شده تحت تأثیر نگرانی از پیامدهای توسعه اقتصادی با رویکرد سرمایه داری در جامعه و تضعیف ارزش های برآمده از جنگ و انقلاب، مورد بازبینی قرار گرفت، لذا با وجود آنکه جنگ به پایان رسیده بود، ساخت برنامه های «روایت فتح» از سرگرفته شد. همچنین برگزاری کنگره بزرگداشت شهدا و انتشار کتاب خاطرات مورد توجه قرار گرفت. رویکرد یاد شده با نظر به ضرورت حفظ جامعه رزمندگان و خانواده آنها، همچنین حفظ نظام ارزشی جامعه پیگیری شد. در عین حال برخی جهت گیریهای سیاسی، در چارچوب مفهوم فرهنگی از جنگ، مورد پیگیری قرار گرفت.

3- بسط تفسیر استراتژیک از جنگ

نظر به اینکه جنگ ماهیتاً یک مسئله استراتژیک و مخاطره آمیز است، با ازسرگیری تهدید نظامی آمریکا برای حمله به ایران، رویکرد استراتژیک به جنگ، در نظام تصمیم گیری و در ساختارهای نظامی، مورد توجه قرار گرفت، زیرا تغییر در ماهیت تهدیدات از عراق به آمریکا، در چارچوب جنگ نامتقارن، نیازمند فراروی از مفهوم جنگ دفاعی و توجه به جنگ بعنوان یک مسئله استراتژیک بود. ملاحظه یاد شده علاوه بر شکل گیری مفهوم «بازدارندگی»، منجر به تعمیق حضور ایران در منطقه، بمنظور اعنال قدرت بازدارندگی، در برابر تهدیدات نظامی امریکا و اسرائیل شد. چنانکه هم اکنون حضور نظامی در منطقه،  بمنظور سازماندهی نیروهای مردمی در عراق و سوریه، زمینه های گسترش تفسیر استراتژیک از جنگ را فراهم کرده است.

4- بسط تفسیر سیاسی و مناقشه آمیز از جنگ

پیوستگی جنگ با انقلاب و وقوع آن تنها 20 ماه پس از پیروزی انقلاب، بیشترین تأثیر را در شکل گیری تفسیر سیاسی و مناقشه آمیز از جنگ داشته است. در مرحله اول مرحوم بازرگان و تا اندازه ای بنی صدر رئیس جمهور وقت، به بی توجهی به خطر وقوع جنگ متهم شدند. همچنین بنی صدر به خیانت در مورد آزادسازی مناطق اشغالی متهم شد. در همین فرآیند، نهضت آزادی از موضع اپوزیسیون، نظام را به سهل انگاری در تصمیم گیری برای ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر متهم کرد. پس از اتمام جنگ، مرحله جدیدی شروع شده است که دو موضوع «مک فارلین» و «پذیرش قطعنامه 598» مورد توجه قرار گرفته و از عبارت «خیانت مسئولین» در تحمیل قطعنامه به امام سخن گفته می شود.

نتیجه گیری:

   نحوه پایان جنگ، بر بسط دو نظریه سیاسی و فرهنگی، نقش داشته است. در واقع «معنویت گرایی در جنگ» به موازات مناقشه سیاسی درباره تصمیمات و عملکردها توسعه یافته است. حال آنکه با از سرگیری تهدید به حمله نظامی و امکان جنگ مجدد، راه برای بسط نظریه راهبردی و بررسی اندیشه ها و نظرات گشوده شد، اما مورد اعتنا قرار نگرفت. در واقع «بسط نظریه ها» همچنان در درون دوگانگی حاصل از چگونگی واکنش به ناخرسندی از نتیجه جنگ، با پذیرش قطعنامه 598 و ضرورت پاسخ به نیازهای آینده، باقی مانده است.