طرح مسئله    

   فرض بر این است که هم اکنون امکان دست‌یابی به وقایع تاریخی جنگ از طریق مشاهده و تجربه، همانند کسانیکه در زمان وقوع حضور داشتند، وجود ندارد. همچنین هرآنچه امروز از سوی شاهدان و عاملان روایت می‌شود، بمعنای انطباق با واقعه نیست، بلکه صرفاً حاصل نوعی تجربه شخصی- اجتماعی در یک دوره زمانی و استفاده از زبان، برای توصیف، تفسیر و تحلیل است. بر اساس مفروضات یاد شده، ما از یکسو وارث گذشته تجربه شده و تاریخی هستیم، زیرا در زمان و مکان گذشته روی داده و از دسترس ما جز از طریق اسناد و آثار، خارج شده است. از سوی دیگر؛ با روایت هایی مواجه هستیم که بمثابه «تاریخ» بیان می شود. حال وقتی گذشته جز از طریق اسناد و آثار و گفته ها قابل شناخت نیست و روایت های کنونی نیز حاصل رویکرد و روش های مختلف از وقایع تاریخی است، پرسش این است که؛ چگونه وقایع تاریخی جنگ قابل شناسایی است؟

همه روایت های کنونی از وقایع جنگ، در واقع بازسازی تاریخ جنگ، با رویکردها و روش های مختلف است، چنانکه هرگونه تاریخ نگاری، بمعنای بازسازی تاریخ است. مسئله اساسی این است که مطالعات و بازسازی تاریخی، با کدام رویکرد و ملاحظه صورت می گیرد؛ تعهد به گذشته یا با نظر به نیازهای حال و آینده ؟

هم اکنون روش رایج در تاریخ نگاری جنگ، روش نقلی – مستند، درباره وقایع سیاسی- نظامی جنگ، بویژه عملیات‌های نظامی، توسط ارتش و سپاه است. در واقع روش و گونه ای خاص از تاریخ نگاری، به رویکرد و روش مسلط تبدیل شده است. همچنین بسیاری از مناقشات و تناقضات آماری- موضوعی، بر تاریخ نگاری ارتش و سپاه سایه افکنده، بدون آنکه برای نسل جدید جذابیّت داشته باشد و یا پاسخگوی پرسش ها و نیازهای آنها باشد.

اگر ارزیابی یاد شده از تاریخ نگاری جنگ صحیح باشد، نسل کنونی در حالیکه با متون زیادی مواجه است، اما مایل و قادر به بهره برداری از آنها نیست و همچنان در جستجوی روایت صحیح از جنگ است. با نظر به وضعیت کنونی، پرسش دوگانه ای وجود دارد به این معنا که؛

1-چرا بازسازی تاریخ جنگ از سوی ارتش و سپاه، تنها به روش نقلی- مستند از وقایع سیاسی و نظامی است و هیچگونه تلاش دیگری برای تبیین تاریخ جنگ، با رویکرد و روش جدید، از جمله رهیافت استراتژیک، صورت نمی گیرد؟

2- چرا نسل جدید، تاریخ نگاری ارتش و سپاه را چندان که شایسته است، برنمی تابد و بدنبال روایت دیگری از تاریخ جنگ است؟

 نظر به اینکه نسل جدید هیچ تجربه ای از مشاهده وقایع تاریخی ندارد، بنابراین نمی توان این گونه نتیجه گرفت که امتناع نسل جدید از شناخت و باورمندی به گذشته، با تأثیر از متون منتشر شده، به دلیل شناخت تاریخی از جنگ است. بعبارت دیگر؛ نسل جدید وقتی تجربه ای از گذشته ندارد، بنابراین معیار عدم باورپذیری تاریخ نگاری کنونی، به دلیل شناخت گذشته نیست، بلکه متأثر از عوامل دیگری است که به آن اشاره خواهد شد.

به نظر می رسد با وجود تأثیرگذاری عوامل مختلف در پیدایش وضعیت کنونی، شکاف و دوگانگی موجود میان معرفت شناسی ارتش و سپاه درباره وقایع جنگ و تاریخ نگاری آن، با مطالبات و نیازهای نسل کنونی، ناظر بر ادراک و برداشت متفاوت از شرایط حال است. به عبارت دیگر؛ ارتش و سپاه برداشتی از شرایط کنونی دارند که منجر به نهادینه شدن روش کنونی در تاریخ نگاری جنگ شده است. متقابلاً نسل جدید نیز برداشتی از شرایط حال دارند که از متون موجود تاریخ نگاری جنگ استقبال نمی کنند. اگر این برداشت صحیح باشد، باید دوگانگی برداشت کنونی را روشن کرد و سپس به گزینه مناسب برای «بازسازی تاریخ جنگ» رسید.

به نظر می رسد جامعه ایران همچنان پس از جنگ، درگیر نتایج و پیامدهای جنگ در پیوستگی با انقلاب است. متون تاریخ نگاری جنگ، بدون توجه به نتایج و پیامدهای جنگ، تاریخ نگاری را با رویکرد تاریخی و تمرکز بر دشمن از نقطه عزیمت گذشته انجام می دهد و بیشتر بدنبال تبیین نقش سازمانی ارتش و سپاه در وقایع تاریخی جنگ است. همچنین در مواجهه با پرسش های نسل جدید درباره چرایی و چگونگی وقایع گذشته و نتایج آن، رویکرد توجیهی-تبلیغی دارد. نسل جدید که هیچ تجربه ای از وقایع تاریخی جنگ ندارد، در حال تجربه نتایج و پیامدهای جنگ، با رویکرد درونی و نه بیرونی است، در حالیکه آثار ارتش و سپاه با رویکرد بیرونی و تمرکز بر دشمن، بدون نقد و بررسی درونی و ساختاری نوشته شده است.

با توضیح یاد شده، متون تاریخ نگاری جنگ هیچ نسبتی با شرایط کنونی، بمعنای آشکار شدن نتایج و پیامدهای جنگ ندارد، در حالیکه مسئله نسل حاضر در درون شرایط کنونی نهفته است و بی پاسخ مانده است. بنابراین بازسازی تاریخ جنگ را باید از نقطه عزیمت حال به گذشته، رویکرد درونی به جای بیرونی، روش نقّادانه به جای توجیهی- تبلیغی و با تمرکز بر نتایج و پیامدهای جنگ که نسل جدید با آن درگیر است و نه تنها ریشه های تاریخی آن، انجام داد.

نتیجه گیری

1- اگر نسل جنگ قادر به تبیین نتایج و پیامدهای جنگ نباشد، تلاش های کنونی برای تاریخ نگاری جنگ حتی برای نسل جنگ نیز قدرت اقناعی نخواهد داشت و نسل جدید نیز رویکرد و روش خود را برای مطالعه تاریخ جنگ و روایت جدید از جنگ، از نقطه عزیمت حال و با نظر به نتایج و پیامدها، نه از نقطه عزیمت وقوع در زمان گذشته و واکنش در برابر آن، جستجو کرده و خواهد یافت.

2- در نزد نسل حاضر، معنای زمان تغییر کرده است. چنانکه زمان گذشته جای خود را به زمان حال و آینده، همچنین تعهد و تعلق به اهداف عملی زندگی روزمره داده است. بنابراین پژوهش های تاریخی باید نشان بدهد، «گذشته چگونه به اکنون تبدیل شده است، همچنین حال چگونه ریشه در گذشته دارد». در واقع «تبیین تغییرات با نظر به آینده» در مقایسه با «توصیف واقعه در گذشته و نقش سازمانها»، اهمیت بیشتری دارد و باید در پاسخگوئی به نیازهای نسل جدید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.