سرهنگ سجادی

اشاره:

سرهنگ علی سجادی که در جلسه نقد و بررسی کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه» در دانشگاه عالی دفاع ملی حضور داشت، پیرامون پاسخ های اینجانب به پرسش های حاضرین، نقدی نوشته است که در ادامه از نظر خواهد گذشت. انتظار داشتم یادداشت ارسال شده تکمیل و سپس منتشر شود که اقدامی در این زمینه صورت نگرفت و تأخیر در انتشار به همین علت بود.

*****************

جناب آقای درودیان

باسلام و تشکر مجدد از تلاش های مستمر و صادقانه شما برای تبیین هرچه بهتر و دقیق‌تر جنگ تحمیلی، به ویژه در سطح استراتژیک و نیز اقدام اخیرتان در خصوص نظریه پردازی نظامی با تالیف کتاب ارزشمند «جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه.»

جا دارد قبل از ورود به بحث اصلی، از مرحوم سرتیپ دکتر محمود رستمی هم یادی شود. این امیر دانشمند و وارسته ارتش که هم تالیف و هم ترجمه هایی در باره جنگ و امور نظامی دارد و کتاب «مقدمه ای بر، در باب جنگ» اثر ماندگار نظریه پرداز شهیر پروس، کلاوزویتس، را با همکاری سرتیپ اصغر جمالی ترجمه کرده است، در مباحثاتی که بنده با ایشان داشتم، همواره از فقدان نظریه و نظریه پردازی و بی توجهی به این مقوله اساسی در جامعه نظامی کشور، گلایه داشت و آرزو می کرد؛ روزی این نقیصه در کشورمان بر طرف شود. بنا بر این اگر بگویم؛ شما اولین کسی هستید که در جهت تحقق خواسته این کهنه سرباز میهن گام برداشته اید، سخن به گزاف نگفته ام.

شایسته است؛ به نکته دیگری نیز به مناسبت بحث اشاره شود و آن، این است که تا جایی که مطالعات بنده نشان می دهد؛ در تاریخ ایران، مقوله نظریه پردازی نه تنها در قرون اخیر، بلکه حتی دردوره های بسیار پیشین که کشور ایران در قالب یک امپراتوری بزرگ بر بخش وسیعی از جهان حکمرانی می نمود و دارای ارتشی بزرگ و  قدرتمند، شایسته چنان قدرت هایی بود، باز هم اثری از نظریه پردازی و نظریه پرداز دیده نمی شود. البته درک این موضوع برای دوران  معاصر چندان  دشوار به نظر نمی رسد، چرا که اساساً، کشور ایران در این دوران دارای قدرت سیاسی و نظامی مقتدری نبوده است. حتی در دوران پیش از انقلاب که قدرت نظامی ایران، در سطح منطقه مقام اول را داشت ودر سطح جهان حتی، قابل اعتنا بود، به دلیل وابستگی ایران به غرب، دکترین نظامی کشور منبعث از دکترین نظامی اتحاد هایی مانند ناتو بود و اساساً جایی برای اندیشه نظامی و به تبع آن دکترین نظامی و خلق مفاهیم عملیاتی که قلب دکترین ها هستند، باقی نمی ماند و در واقع از این حیث، نظامی گری ایران مصرف کننده دکترین واندیشه نظامی غرب بود.

اما این که چرا در دوره های پیشین که ایران از ابرقدرت های جهانی  بوده، باز هم مانند چین باستان(سن تزو) و یا غرب معاصر(کلاوزویتس)، اثری از نظریه پردازان نیست، معمایی است که تا کنون برای بنده حل نشده باقی مانده است.

امید وارم به همت اندیشمندانی چون جنابعالی که قدم در این راه خطیر گذاشته اید، و مساعدت تصمیم گیران نظامی، هرچه زودتر مراکزی با هدف تدوین و باز بینی مستمر دکترین نظامی کشور ایجاد شود و با بهره گیری از تجربیات جنگ  تحمیلی و سایر منازعات منطقه ای و بین المللی و نیز نگاه به آینده، دکترین مورد نیاز نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران تدوین شود.

بدیهی است؛ پیش نیاز تدوین دکترین نظامی و دکترین عملیاتی، نظریه نظامی و اندیشه دفاعی است که در این صورت به طور طبیعی به مقولات نظریه نظامی و اندیشه دفاعی پرداخته خواهد شد.

شخصاً بر این  باورم که در صورت ایجاد چنین مرکزی و بکارگیری اندیشمندان و صاحب نظران نظامی در نیروهای مسلح کشور و نیز بهره گیری از تجربیات جنگ تحمیلی، به نظریه نظامی و نیز دکترین نظامی و عملیاتی جدیدی متناسب با وضعیت روز و  پاسخگوی نیازهای نظامی کشور دست خواهیم یافت. لازم به یادآوری است که در حال حاضر، در تمامی کشورهای پیشرفته و قدرتمند، این مراکز دکترینی ایجاد گردیده و فعال هستند. این مراکز با رصد کردن تحولات نظامی و کلیه درگیری های مسلحانه منطقه ای و بین المللی، به طور مستمر در حال اصلاح و بازبینی دکترین های عملیاتی خود هستند.

و اما درباره پاسخ هایی که به نقدها داده اید، به دو نکته اشاره می کنم، هرچند که بر اغلب پاسخ هایتان نیز نقد جدیدی را وارد می دانم.

1) در ارتباط با عملیات کربلای پنج، ابتدا اشاره ای به یک گفته کلاوزویتس درباره نسبت عملیات با کل جنگ کرده اید و از این رهگذر چنین نتیجه گرفته اید که عملیات مذکور موفق بوده است، چرا که منجر به صدور قطعنامه 598 ازسوی شورای امنیت شده است. حتی اگر بپذیریم که قطعنامه مذکورنتیجه عملیات کربلا پنج باشد، این موضوع الزاماً به معنای پیروز بودن عملیات یادشده نمی تواند باشد، چرا که صادر کنندگان قطعنامه می توانستند با مشاهده نتایج و عواقب فاجعه بار این عملیات، با انگیزه های دیگری قطعنامه را صادر کرده باشند. مستحضر هستید که کربلای پنج پرتلفات ترین عملیات جنگ تحمیلی برای هر دو کشور ایران و عراق بود. دکتر ظریف وزیر امورخارجه کشورمان، در سخنرانی روز 12 اردیبهشت سال جاری که در دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه به عمل آورده، مطلبی قریب به این مضمون را بیان داشته است؛ «در طول تاریخ تشکیل سازمان ملل متحد و شورای امنیت، پنج عضو دائم آن، دو بار تشکیل گروه داده اند( جی5) که متاسفانه هر دو بار علیه ایران بوده است. بار اول، در جریان جنگ تحمیلی و تصویب قطعنامه 598 در سال 1987 و بار دوم در جریان صدور قطعنامه 1696 در سال 2006 ودر ارتباط با برنامه هسته ای ایران بوده است که مورد دوم فعلاً مورد بحث ما نیست. وی در ادامه می افزاید؛ دبیر کل وقت سازمان ملل متحد در کنفرانس سران اسلامی کویت که از 26 تا 29 ژانویه در این کشور برگزار گردید، حاضر شد و خطاب سران کشورهای اسلامی گفت: هر اقدامی که لازم است، انجام دهید تا جلوی این فاجعه(جنگ ایران و عراق) گرفته شود. این زمان دقیقاً مصادف با خاتمه عملیات کربلا پنج است.

از سوی دیگر پروفسور هوکارد، پژوهشگر و استاد دانشگاه سوربن فرانسه در مصاحبه با کارشناس صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران، که فیلم آن موجود است، به صراحت می گوید: همانهایی که جنگ را شروع کردند، به دلیل ترس از وقوع بی ثباتی پایدار در منطقه، تصمیم به خاتمه آن گرفتند. وی، سرنگونی هواپیمای ایرباس ایران، حمله به سکوهای نفتی، بمباران شیمیایی سردشت و حلبچه را نشانه هایی از این تصمیم می داند.

نکته مهم دیگر این است که با همه این تفاسیر، اگر ما صدور قطعنامه 598 را نتیجه پیروزی در عملیات کربلای پنج بدانیم، چرا پذیرش این قطعنامه؛ اولاً با تاخیر یک ساله و پس از دریافت ضربات مداوم و سنگین از سوی ارتش عراق و آمریکا صورت می پذیرد و ثانیاً؛ فرمانده کل قوای ایران (حضرت امام) آن را به نوشیدن جام زهر مانند می فرمایند؟

نکته دوم درباره گزاره های تعمیم پذیر می‌باشد. جنابعالی در پاسخ به سوال بنده که منطق شما برای تعمیم این گزاره ها به کشورهای دیگر چه بوده است؟ (البته آقای دکتر شمس احمر هم این نقد را داشتند)، به جای معرفی منطق مورد استفاده خود، به اسامی تعدادی از اساتید قابل احترام و معزز کشور، اشاره فرموده اید! با همه احترامی که از صمیم قلب برای شما قایل هستم، باید عرض کنم که این گونه استدلال کردن، از کسی که قرار است نظریه پردازی کند، ولو به عنوان «پیش درآمد»، بعید و دور از انتظار است.

تا جایی که بضاعت علمی ناچیز بنده اجازه می دهد، برای تعمیم یک نظر و تبدیل آن به نظریه باید از قیاس و یا منطق استقراء استفاده شود که در این کتاب نه اشاره ای به آنها شده و نه اساساً مد نظر قرار گرفته اند. هنوز بر این باورم که تعمیم یافته های تحقیق حاصل از مطالعه بر روی جنگ (جنگ ایران و عراق)، آن هم با این فرض که تمام مقدمات و مفروضات شما دارای اعتبار و روایی کامل باشد (که این گونه به نظر نمی رسد)، به سایر کشورها و زمانهای دیگر، پذیرفته نیست و با منطق نظریه پردازی سازگار نمی باشد.

در پایان، با قدردانی و سپاسگزاری مجدد از تلاش های صادقانه شما در راه گام نهادن در امر خطیر نظریه پردازی و آرزوی موفقیت برای جنابعالی در این راه دشوار و صعب العبور، از صراحت لهجه ای که در سطور پایانی به مقتضای نقد به خرج داده ام، پوزش می طلبم.