درباره­ یادداشت صدم

جعفر شیرعلی نیا

   یکی از ملاک­های همیشه گی­ ام برای ارزیابی وضعیت  اجتماعی کشور، اوضاع و احوال راننده گی درخیابان­هاست. هر از گاه که به این موضوع توجه می­کنم نکاتی توجه­ام را جلب می­کند.  دو رکن مهم رانندگی اغلب رانندگان عجله و امید است. عجله­ ای که بی­ مقدمه و بی­ علت می­نماید، یا اگر علتی دارد ناشی از افراط و تفریط است... شریعتی  به تعبیر خودش عجله داشت. استاد محبوبم مرحوم صفایی عجله داشت و بسیاری دیگر از اساتید. به کار خویش می­ نگرم هرچند کاره­ ای نیستم، اما عجله دارم.

البته این شتاب همیشه نمود ظاهری ندارد و لزوما با تندکاری همراه نیست. آقای دکتر نخعی را دورادور می­شناسم و یکی دوبار نیز خدمتشان رسیده­ ام شنیده­ ام وسواس زیادی در انجام پروژه ­ها دارد و با شتاب پیش نمی­رود، اما به نظرم ایشان نیز گرفتار عجله در طی مراحل است . به جای آن­که در یک مرحله هم و غمش تربیت کسانی باشد که بتوانند راهی را که آغاز کرده است، ادامه دهند، خود مشغول انجام پروژه ­هایی شد که سخت گرفتارش کرد و استفاده­ ی ما را از نعمت وجودش محدود.

این شتاب و عجله در همه­ جا دیده می­شود، و این شتاب را در یادداشت شما هم دیدم. جسارتا احساس می­کنم  این­که بخواهیم به تعبیر شما به «حقایق عظیم جنگ» دست یابیم، قدری عجولانه است. حتی اگر نسبت به زمانی که از آغاز جنگ گذشته است عجولانه نباشد، نسبت به مقدماتی که فراهم کرده­ ایم عجولانه است. تفکر نیاز به مواد خام دارد و به نظرم هرچند مواد خامی که شما برای تفکر و تعمق در جنگ دارید، بارها بیش از آن است که چون منی دارد، اما کافی نیست. آقای درودیان آیا ما می­دانیم نماینده­ های مجلس چه­ گونه به جنگ نگاه می­کردند؟ آیا با نگاه دولتی­ها به جنگ آگاهیم؟ آیا می­دانیم چه عواملی بر حضور مردم در جبهه­ ها تاثیرگذار بوده است؟ و سوال­های بسیار دیگری که ما هنوز به آن ورود نکرده­ایم و کمترین پژوهشی درباره آن­ها نشده است. آیا به جنگی که هنوز زوایای ناشناخته­ ی بسیاری دارد می­توان مسلط شد و به حقیقتش دست یافت.

به نظرم ما نیاز به پژوهک­خانه­ های کوچک و غیر رسمی داریم که چابک باشند، اما پرکار و دقیق. اما چرا پژوهک چون در این سال­ها هرکس احساس دغدغه­ ای می­کند و سمتی در ارگان­های دولتی دارد به نتیجه می­رسد باید پژوهشکده ­ای تاسیس کند، و بسیار می­دود تا تاسیسش کند و بودجه و امکانات بگیرد. بعد کلی تلاش می­کند تا جای پسوند «کده» را به «گاه» بدهد تا بودجه­ و امکانات بیشتری بگیرد و ساختمان بزرگتری و آخرش هم که این­ها را فراهم کرد، شاید تازه پی ببرد که پای کار در جای دیگر می­لنگد. آدم­هایی ندارد که بار پژوهشگاه را به دوش بکشد و ساختمان­های بزرگ، بودجه و امکانات معطل تربیت نیرویی می­ماند که هیچ­گاه تربیتش با این مقدمات فراهم نمی­شود. ساختمان­هایی بزرگ با آدم­های  سرشلوغ  که اتفاقا وقت زیادی دارند و منتظرند تا کسی کاری انجام دهد و به او هجوم برند و ایرادات کارش را به رخ بکشند.

بسیاری هنوز تحمل آگاهی از نظرات مردم درباره­ ی جنگ را ندارند. باور کنید ما با مردم کشورمان خیلی فاصله گرفته­ ایم و نمی­توانیم با آن­ها گفتگو کنیم. ما گرفتار نگاهی کلاسیک و صنفی در حوزه­ ی جنگ هستیم و به نظرم باید این استراتژی تغییر کند، باید مردم بیشتری به این مطالعات وارد شوند. همان­گونه که در اوایل جنگ سپاهی­ها را به حساب نمی­آوردند، چون دیدگاه­شان با دیدگاه حاکم بر جنگ متفاوت بود. این روزها نیز ارتش و سپاه در حوزه­ ی مطالعات جنگ از مردم فاصله گرفته­ اند و جایی برای حضور نیروهای مردمی فراهم نیست. بی­ تجربگی­شان تحمل نمی­شود و همین است که استعدادها هدر می­رود. کسانی که خود در سنین کمتر از 25 و حداکثر 30 سال سخت­ترین مسوولیت­های جنگ و کشور را به عهده گرفته­اند، این روزها 30، 35 و حتی 40 ساله­ ها را بچه و بی­ تجربه می­پندارند.آن­ها می­گویند نگران خون شهدا هستند و با روشنفکربازی مخالفند! و کاش فرق روشنفکری و روشنفکربازی را مشخص می­کردند تا ما هم می­دانستیم منظورشان چیست. گویا حرف هم را متوجه می­شوید که بنده­ خدایی نوشته است:« ولی سعی کنید خدای ناکرده با روشنفکربازی، جنگ را یا بخشی از جنگ را زیر سوال نبرید. امام و شهدا نخواهند بخشید.» و شما هم در پاسخ نوشته­اید:« دقیقا نگرانی من همین تذکر شماست، یعنی روشنفکر بازی و فاصله گرفتن از حقایق و واقعیتهای جنگ و تباه شدن عمری که در این راه گذاشته ام.» بعد هم آقای نوروزشاد زده به صحرای کربلا و روضه­ خوانی و من مبهوت.

کاش با این دغدغه­ ها خون شهدا محفوظ می­ماند، به نظرم این امید وحشتناک است. اما من بسیار نگران با این روند همین تولیدات مؤسسه تحلیل های دفاعی آمریکا، از ما تمام شتابمان پیش بیافتد و اصلی­ترین منبع برای شناخت مردم ما از جنگ ما شود! اگر نقد درونی شکل نگیرد روایت بیرونی روایت غالب می­ شود.