اشاره:

 پیش از این درباره چالش های موجود درباره مسئله پایان دادن به جنگ و آنچه موجب پذیرش قطعنامه 598 شد، مباحثی در سایت منتشر شد. در یادداشت حاضر چالش های بسط نظریه، با در نظر گرفتن ملاحظات ناظر بر پایان دادن جنگ، در چارچوب پرسش و پاسخ طرح شده در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش در آمدی بر یک نظریه»،بررسی شده است. در این یادداشت پرسش مندرج در کتاب یاد شده، از طریق تبیین نظریه های موجود و به آزمون گذاشتن تجربه جنگ با عراق، و سپس مقایسه آن با جنگ امریکا با عراق، بررسی شده است. برابر بررسی انجام شده در این یادداشت، بنظر می رسد؛ «بسط نظریه» در باره پایان جنگ  از طریق تداوم نظریه های سه گانه موجود، همچنین استفاده از الگوی تجربی جنگ امریکا با عراق، حاصل نخواهد شد. بنا براین چالشهای نظری در باره پایان دادن به جنگ، همچنان نیازمند نقد و بررسی می باشد.

********************

طرح مسئله    

 نحوه پایان دادن به جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598، به دلیل نتایج و پیامدهای آن، همواره با پرسش و انتقادات نسبتاً گسترده ای در زمان جنگ و پس از آن، همراه بوده است. نظر به اهمیت موضوع یاد شده، در کتاب «تجزیه و تحلیل جنگ ایران و عراق؛ پیش درآمدی بر یک نظریه»، این پرسش بررسی شد که؛ چرا ایران با وجود غافلگیری، در برابر حمله عراق دفاع کرد و با وجود بی‌ثباتی سیاسی، مناطق اشغالی را آزاد کرد، اما با پیروزی نظامی جنگ را خاتمه نداد؟ در هسته مرکزی پرسش یاد شده، این موضوع قرار دارد که؛ علت ناتوانی ایران برای دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق و سقوط صدام چه بود؟ پاسخ اولیه به پرسش یاد شده در کتاب، در چارچوب «مولفه ها و ماهیت قدرت نظامی ایران و عدم تناسب آن با راهبرد تهاجمی در خاک عراق» مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. بنا براین «چگونگی امکان دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق» همچنان مورد پرسش و محل منازعه و بحث است.

از نظر روش شناختی برای پاسخ به پرسشهای موجود در باره مسئله پایان جنگ و «بسط نظریه» مورد بحث در کتاب، از دو روش می توان استفاده کرد:

الف) تبیین نظریه های موجود در باره پایان دادن به جنگ.

ب) استفاده از الگوی جنگ امریکا با عراق.

الف) تبیین نظریه های موجود

 هم اکنون مناقشه سه گانه‌ای در باره «چالشهای ادامه جنگ و چگونگی امکان پذیری پیروزی برعراق » شکل گرفته است که، در چارچوب سه نظریه قابل صورت بندی و به شرح زیر می باشد:

1- نظامی ها و به طور خاص سپاه و فرمانده وقت آن؛ سردار رضایی معتقد است؛ امکان پیروزی نظامی بر عراق وجود داشت، اما کشور از جنگ پشتیبانی لازم و کافی را انجام نداد. متقابلاً آقای هاشمی بعنوان فرمانده عالی جنگ، بر این نظر است؛ منابعی که برای جنگ تخصیص داده شد، بیش از ظرفیت کشور بود، اما نظامی‌ها قادر به کسب پیروزی نظامی، از طریق تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق نبودند.

2- اپوزیسیون سیاسی و به طور مشخص؛ نهضت آزادی، نزدیک به یکسال پس از فتح خرمشهر، طی مواضعی اعلام کرد ادامه جنگ به سود ایران نیست و باید به جنگ خاتمه داد. رویکرد یاد شده با توجه به جنگ فرسایشی و طولانی، همچنین نحوه پایان جنگ، هم اکنون به یک پرسش عمومی تبدیل شده است. البته موضع نهضت آزادی تا کنون بیشتر بر محور « مخالفت با ادامه جنگ و نه بحث در باره امکان پذیری پیروزی نظامی بر عراق» متمرکز بوده است.

3- با تغییر استراتژی عراق از دفاعی به تهاجمی و باز پس گیری بخش مهمی از مناطق تصرف شده، پس از فتح خرمشهر، در میان رزمندگان و برخی جریانات سیاسی در جامعه، همچنان این باور وجود داشت که با وجود شکستهای نظامی، همچنان امکان ادامه جنگ وجود داشت. چنانکه از اعزام گسترده نیروهای داوطلب مردمی به جبهه های جنگ، پس از حمله منافقین در غرب کشور، بعنوان مهمترین دلیل امکان ادامه جنگ، مورد استناد قرار می گیرد. گسترش این نظریه بهمراه تداوم مناقشات سیاسی، موجب تأکید بر این موضوع شد که، با توجه به استفاده امام از «جام زهر» در پذیرش قطعنامه، این موضوع به امام تحمیل و از آن بعنوان «خیانت» نام برده می شود.

ب) استفاده از الگوی جنگ امریکا با عراق

  نقد و بررسی تجربه جنگ آمریکا با عراق، از این جهت اهمیت دارد که به لحاظ روش شناختی آزمون مناسبی برای نقد و بررسی اهداف و استراتژی ایران، و چگونگی امکان دستیابی به پیروزی نظامی بر عراق است. سقوط صدام پس از حمله آمریکا به عراق از چند جهت اهمیت دارد که مهمترین آن؛ «سازوکارها و چگونگی امکان پیروزی نظامی بر عراق» است که، از سوی ارتش امریکا انجام شد. علاوه بر این، شخصیت صدام در مواجهه با جنگ، همچنین  پیامدهای سیاسی- اجتماعیِ فروپاشی ساختار سیاسی- نظامی در عراق است که، هم اکنون ادامه دارد. در ادامه به وجوهات مختلف این موضوع اشاره خواهد شد:

1- حمله صدام به کویت پس از اتمام جنگ ایران و عراق، بیانگر روحیه تجاوزگری صدام بود و نشان داد حمله علیه ایران، با اختلافات تاریخی ایران و عراق و یا سر دادن شعارهای انقلابی از سوی ایران، چندان ارتباطی نداشته است، هرچند موضوعات یاد شده، از اهمیت سیاسی- تاریخی برخور دار است و بهانه مناسبی را برای فعالسازی اقدامات سیاسی، نظامی و امنیتی عراق علیه ایران، در اختیار این کشور قرار داد. در این میان مسئله اصلی، تاثیر ویژه گیهای  شخصیی صدام است که در یک دوره تاریخی بر مناسبات ایران و عراق سایه انداخته بود.  ملاحظات یاد شده قضاوت درباره «چگونگی امکان حل و فصل اختلافات با عراق و پایان دادن به جنگ را، از طریق سیاسی یا نظامی» دشوار می کند و نیازمند تبیین جدید است.

2- پس از شکست نظامی عراق در کویت، انتفاضه شیعیان عراق، ، هر چند بسیار گسترده بود، اما صدام موفق به مهار آن شد. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که؛ الگوی «تغییر از درون عراق» در چارچوب انقلاب، به دلیل تفکر امنیتی و قدرت صدام، امکان‌پذیر نبود. ملاحظه یاد شده ناقض این نظریه است که باید در جنگ طولانی و از طریق بسیج مردم عراق، برای سقوط صدام اقدام می‌شد.

3- امریکا در جنگ با صدام، متکی بر قدرت نظامی و با انهدام ارتش عراق و سپس پیشروی به سمت بغداد و تصرف آن، نظام سیاسی عراق را ساقط کرد. صدام با وجود شکست نظامی، تا قبل از دستگیری، رهبری مبارزه با آمریکا را برعهده داشت. ملاحظه یاد شده ناظر بر این معنا است که استراتژی ایران با تصرف یک منطقه استراتژیک و سپس سقوط صدام، بر پایه محاسبات دقیقی طراحی نشده بود و همین ملاحظه شاید یکی از مهمترین عوامل شکل گیری جنگ طولانی و عدم توجه به سایر گزینه ها برای خاتمه دادن به جنگ بود.

4- چالش های سیاسی- اجتماعی و امنیتی حاصل از سقوط صدام و در نتیجه شکست آمریکا و عقب نشینی این کشور از عراق، ناظر بر این ملاحظه راهبردی است که، حتی اگر از نظر نظامی امکان پیروزی ایران بر عراق وجود داشت، مدیریت پیامدهای سیاسی- اجتماعی و امنیتی آن پس از سقوط صدام، امکان پذیر نبود و موجب تداوم جنگ در عراق و منطقه می شد. در واقع ایران در صورت پیروزی نظامی بر عراق، درگیر جنگ جدید و گسترده تری در عراق می شد.

نتیجه گیری:

1) با وجود اهمیت نظریات سه گانه، بعنوان بخشی از واقعیات سیاسی- نظامی و تاریخی جنگ ایران و عراق، از این طریق نمی توان ضمن تبیین مناسب از علت ناتوانی ایران در کسب پیروزی نظامی بر عراق، به پرسش های موجود مبنی بر چگونگی پایان دادن به جنگ پاسخ دهد. زیرا برای هریک از نظریه های سه گانه، اسناد و دلائلی در تائید و رد آنها وجود دارد که مانع از دستیابی به اجماع خواهد شد. در نتیجه پیگیری مباحث کنونی در باره پایان دادن به جنگ، از طریق نظرات سه گانه، موجب تدوام مناقشات خواهد شد و فاقد هرگونه نتیجه و چشم انداز روشنی برای دستیابی به یک نظریه مناسب و پاسخگو، خواهد شد.

2) تجربه جنگ آمریکا با عراق، نظر به نتایج آن شامل پیروزی نظامی و سپس شکست سیاسی – امنیتی در استقرار نظام جدید، فاقد مبانی راهبردی و استدلالی لازم، برای تبیین واقعیات سیاسی- نظامی و راهبردی جنگ ایران با عراق است. بنابراین پاسخ به پرسش مورد بحث، مبنی بر چگونگی امکان پیروزی نظامی بر عراق و یا خاتمه جنگ از طریق توافق سیاسی با عراق، با توجه به شخصیت صدام و اهداف ایران، همچنان دشوار و با ابهاماتی زیادی همراه است.