طرح مسئله  

   تبیین چرایی و چگونگی نگرش به مسائل، از این حیث اهمیت دارد که؛ از نظر معرفت شناسی؛ پیش فرض های نظری در نگرش به موضوع و روش بررسی را آشکار خواهد کرد. همچنین تا اندازه ای این موضوع را روشن خواهد کرد که چگونه نگرش و روش اولیه، به وجه غالب تبدیل و پایدار شده و در نتیجه فرهنگ عمومی و تخصصی یک حوزه معرفتی را شکل می دهد. به این اعتبار، این پرسش وجود دارد که؛ نگرش به مسئله جنگ چگونه شکل گرفته و چرا؟ یادداشت حاضر با این فرض نوشته شده است که؛

1- جنگ یک مسئله استراتژیک است، همچنین از وجوه مختلفی مانند ماهیت، استراتژی، اهداف و عملکرد و نتایجی برخوردار است که، جایگاه و موقعیت راهبردی کشور را تعیین خواهد کرد.

2- نگرش اولیه به مسئله جنگ با عراق، بیش از آنکه متاثر از تمرکز بر ابزار و تاکتیک های نظامی عراق، همچنین تجاوزات مرزی و مداخلات امنیتی، بعنوان یک مسئله استراتژیک باشد، متاثر از شرایط و موقعیت سیاسی- نظامی ایران، تجربه فرماندهان نظامی و مدیران سیاسی کشور، و در چارچوب ملاحظات سیاسی برامده از پیروزی انقلاب شکل گرفته است.

  با نظر به مفروضات یاد شده و برای بررسی شکل گیری رویکردهای موجود، پرسش مورد بررسی این است که؛ چرا بررسی ها در حوزه جنگ ایران و عراق، بیشتر تاریخی تا راهبردی است؟ در پاسخ اجمالی بر موارد زیر می توان تاکید کرد:

1- اهداف و شرایط ایران پس از پیروزی انقلاب،  برای استقرار نظام جدید، موجب نگرش سیاسی به مسئله جنگ، در چارچوب مقابله امریکا و عراق با انقلاب و نظام شد. بنا براین اگر تحولات نظامی در مرز دو کشور، در چارچوب اختلافات مرزی و یا تاریخی با عراق تبیین می شد، شاید راه بر مذاکره با عراق و ارائه امتیاز برای پیشگیری از وقوع جنگ گشوده می‌شد. فارغ از امکان‌پذیری این گزینه از نظر روشی- تاریخی، ملاحظه یاد شده، بیانگر تأثیر رویکرد سیاسی در نگرش به مسئله جنگ است. در عین حال امکان‌پذیری بسیج اجتماعی و دفاع عمومی و در نتیجه شکست ارتش عراق، حاصل نگرش سیاسی به جنگ و تفسیر آن از سوی امام، مبنی بر پیوستگی حمله عراق با سیاست آمریکا بود، در غیر اینصورت نظام برآمده از انقلاب در برابر وقوع جنگ، دچار واگرایی و جنگ به مسئله درونی کشور و عامل بی‌ثباتی سیاسی و تجزیه، تبدیل می‌شد.

2- نحوه پایان جنگ، پس از یک دوره طولانی و فرسایشی، به همراه پیامدهای سیاسی- اقتصادی و اجتماعی آن، با تعبیر امام از پذیرش قطعنامه بعنوان «نوشیدن جام زهر»، جنگ را با نوعی دلزدگی و فراموشی مواجه کرد. چنانکه امام هم از آینده رزمندگان نگران شده و در این زمینه توصیه هایی را ارائه کردند. پس از یک دوره فترت و رها شده‌گی، توجه مجدد به جنگ نیز تا اندازه‌ای سیاسی بود. در واقع مشاهده پیامدهای سیاسی- فرهنگی و اجتماعی حاصل از سیاست‌های اقتصادی دوره سازندگی، با رویکرد سرمایه داری، در دهه 1370، موجب توجه مجدد به جنگ از منظر فرهنگی- معنوی، با تأکید بر مفهوم پیروزی در جنگ دفاعی شد. نگرش یاد شده در حوزه بررسی های تاریخی، موجب تقویت نهادگرایی نظامی، بمنظور تحکیم و ارتقاء موقعیت سیاسی- اجتماعی و جایگاه ملی شد.

رویکرد سیاسی به جنگ نتایجی را به دنبال دارد که برخی از آن به شرح زیر است:

1- پس از جنگ و متأثر از حمله عراق، قدرت دفاعی براساس مولفه‌های فرهنگی- اجتماعی و با مشارکت مردمی شکل گرفت. در غیر اینصورت جامعه ایران دچار سرخوردگی و احساس شکست می شد.

2- اهداف و تصمیمات ایران در آغاز، ادامه و پایان جنگ، همواره با رویکرد سیاسی و مناقشه امیز مورد ارزیابی قرار می گیرد. همچنین عملکرد ساختار سیاسی- نظامی کشور و نقش ارتش و سپاه در جنگ، متأثر از همین رویکرد تبیین می شود.

3- رویکرد سیاسی به جنگ در زمان جنگ و پس از آن، همچنین نتایج و پیامدهای آن، فرهنگ تفکر دفاعی- استراتژیک را تحت تأثیر قرار داده و مانع از فهم جنگ در سطح راهبردی و پیوستگی جنگ و سیاست شده است. دوگانگی های کنونی در ساختار سیاسی با نظامی، درباره تبیین و واکنش به مسائل راهبردی، متاثر از رویکرد سیاسی به جنگ است.

نتیجه گیری:

1- نگرش سیاسی به جنگ موجب انتخاب رویکرد تاریخی، با تأکید بر وقایع شده است. در بررسیهای تاریخی، وجوه عینی وقایع در زمان و مکان بررسی می‌شود. بنا براین تاریخ جنگ ناظر بر مطالعه وقایع سیاسی و نظامی، در زمان و مکان و بیشتر معطوف به گذشته است، در نتیجه علاوه بر وجود مخاطبین گسترده، بررسی آن از سهولت بیشتری برخوردار است.

2- در بررسی های راهبردی، تفکرات دفاعی در بکارگیری قدرت نظامی، طراحی استراتژی و نتایج آن در تامین اهداف سیاسی، با نظر به حال و آینده، صورت می‌گیرد. مهمتر آنکه بررسی راهبردی در مقایسه با بررسی های تاریخی دشوار و بیشتر با نقد تصمیم گیری ها و نتایج آن همراه است، در نتیجه انجام آن هزینه‌مند و با استفاده از روش نقد امکان پذیر خواهد بود.