اشاره

   پیش از این در باره «تاثیر تغییرات اجتماعی بر نگرش به جنگ» یادداشتی تحت عنوان «تغییر در نسبت میان مسئله جنگ با جامعه» در سایت منتشر شد. یاد داشت حاضر در چارچوب نگرش پیشین، با تاکید بر تغییر در فضای عمومی و تاثیر آن در نگرش به جنگ، و در پاسخ به این پرسش نوشته شده است؛ چرا و چگونه گفتمان جنگ تحت تأثیر فضای عمومی شکل می گیرد و تغییر می کند؟ چنانکه در پرسش یاد شده قابل مشاهده است،موضوع مورد بحث، پرسش از تاثیر گفتمان جنگ بر فضای عمومی  نیست، بلکه بر عکس تاثیر فضای عمومی بر تغییر گفتمان جنگ بررسی خواهد شد. چنانکه در ادامه توضیح داده خواهد شد، به دلیل ماهیت جنگ و پویائی موجود در حیات سیاسی و اجتماعی ایران، نوعی پیوستگی و پویائی میان فضای عمومی و گفتمان جنگ وجود دارد.

*******************

طرح مسئله 

 با توجه به تأثیر شرایط سیاسی- اجتماعی ایران در واکنش به وقوع جنگ، و پیامدهای آن از طریق «جایگزینی جنگ به جای انقلاب»، به نظر می رسد نوعی تعامل پویا و ساختارمند میان فضای عمومی جامعه با گفتمان جنگ، ایجاد شده است. وقوع جنگ با فاصله 20 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موجب شکل گیری «رویکرد سیاسی به جنگ»، در چارچوب نظریه «پیوستگی جنگ با انقلاب» و غلبه مولفه های سیاسی و فرهنگی شده است. ملاحظات یاد شده یکی از عوامل موثر در ممانعت از شکل گیری «رویکرد استراتژیک» به جنگ، در چارچوب «پیوستگی با سیاست» شده وتاثیر گذاری  ملاحظه یاد شده، همچنان ادامه دارد. با نظر به مفروضات یاد شده، پرسش مورد بحث این است که؛ چرا و چگونه گفتمان جنگ تحت تأثیر فضای عمومی شکل گرفته و تغییر کرده است؟

تجزیه و تحلیل

 نسبت میان فضای عمومی با گفتمان جنگ، حداقل به سه دوره کلی و متفاوت قابل تقسیم است. نظر به اینکه عنوان گذاری دوره های مورد نظر تا اندازه ای دشوار و مناقشه آمیز است، لذا در این تقسیم بندی با استفاده از «روش تبیین تاریخی» از عنوان زمان استفاده شده است. دوره های سه گانه تاریخی در زمانهای سه گانه تاریخی، به شرح زیر است:

اول؛ دوره 1359-1367

بدیهی است در زمان جنگ، گفتمان غالب حاصل و نتیجه جریان جنگ بود که زیست اجتماعی را در تمام ابعاد، تحت تأثیر تغییرات ساختارمند قرار داده بود. مشخصه این دوره تاریخی، «نگرانی، ابهام و انتظار» در جامعه بود. چنانکه رفتارها و اعمال فردی- اجتماعی، با نظر به مسئله جنگ و نتایج آن، در طیف گسترده ای از «سکوت و مشاهده» تا «مشارکت فعال»، شکل گرفته بود. با وجود اهمیت این موضوع و تاثیرات آن در روند جنگ، از جمله میزان جذب و بکارگیری نیروهای داوطلب، بسیار اهمیت دارد ولی تا کنون هیچگونه پژوهش مستقلی، در این زمینه صورت نگرفته است. در این دوره از یکسو نتایج عملیات های نظامی و رفتار دشمن، شامل حمله به شهرها و تشییع شهدا و از سوی دیگر،  مواضع و نظرات مسئولین سیاسی- نظامی، گفتمان موجود را شکل می داد. آثار هنری و مکتوب شامل فیلم، سریال، نقاشی، کتاب و مقاله تحت تأثیر گفتمان غالب با رویکرد سیاسی- توجیهی و تبلیغاتی، قرار داشت. متقابلاً رویکرد نقادانه به جنگ، محدود به اپوزیسیون، رسانه های خارجی و محافل خصوصی شده بود و بازتاب چندان آشکار و تاثیر گذاری، در فضای عمومی کشور نداشت.

دوم؛ دوره 1367-1384

 پایان جنگ، بهمراه با آغاز دوره سازندگی و سپس اصلاحات در کشور، پس از یک دوره فترت و رها کردن مسئله جنگ و عبور از کنار نتایج آن، رویکرد به مسائل جنگ، با درونمایه انتقادی شکل گرفت. در این دوره اهداف، سیاست ها و جهت گیری «بازسازی» مناطق جنگی که بعدها به مفهوم «سازندگی» تغییر کرد، در حالیکه باز سازی تخریب و ویرانی های دوره جنگ اجتناب ناپذیر بود، اما به لحاظ ضرورت های سازندگی، مناسبات اجتماعی و فرهنگی حاصل دوره جنگ را که با ایثار، قناعت و مقاومت همراه شده بود، تغییر داد. فرهنگ «اصالت سود» بعنوان مهمترین مولفه فرهنگ سرمایه داری، باورها و اعتقادات حاصل از دوره انقلاب و دفاع را ویران کرد. در این دوره باز شدن فضای سیاسی موجب شکل گیری رویکرد انتقادی به برخی تصمیمات و اقدامات در زمان جنگ شد که بیشتر به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، و نه سالگرد دفاع در 31 شهریور و یا بزرگداشت فتح خرمشهر در خرداد، مطرح شد. رویکرد نقادانه در این دوره، بیشتر تحت تأثیر گفتمان انتقادی اپوزیسیون طرح می‌شد، با این تفاوت که گفتمان انتقادی به جنگ در دوره جدید، در درون جامعه جریان پیدا کرد و نهادینه شد.

در این دوره، سه پدیده شکل گرفت: نخست آنکه جهت گیری سیاستهای کلان کشور تحت تاثیر ضرورتهای دوره پس از جنگ شکل گرفت و مناسبات سیاسی- اجتماعی تغییر کرد. ثانیا نسل جدیدی در صحنه کشور ظهور کرد که مسائل را در چارچوب مناسبات جدید و نه جنگ و انقلاب ادراک می کرد. علاوه بر دو پدیده یاد شده، مناقشات جدیدی در باره مسائل اساسی جنگ و ادراه کشور شکل گرفت که ریشه در زمان جنگ داشت، اما پنهان مانده بود و  هنوز در فضای عمومی مطرح نمی شد. یکی از این مناقشات؛ مباحثی بود که میان سردار رضایی، فرمانده پیشین سپاه و آقای هاشمی، فرمانده عالی جنگ، در باره اداره جنگ شکل گرفت و سرانجام به انتشار نامه فرمانده وقت سپاه به امام منجر شد. علاوه بر این، مناقشات ارتش و سپاه که در زمان جنگ شکل گرفته بود و زمینه انتصاب آقای هاشمی به فرماندهی عالی جنگ را فراهم کرده بود، در فضای عمومی مورد بحث قرار گرفت.

در این دوره، با وجود آنکه رویکرد انتقادی نسبت به تفکر و روش ادراه جنگ، فضای عمومی را شکل داد، غیر از چند مصاحبه و یاداشت محدود، آثار پژوهشی و درخور توجهی، درباره ماهیت مناقشات، نه در آن زمان و نه تا کنون، تهیه و منتشر نشده است.

سوم؛ دوره 1384-1392

با فرض اینکه دوره هشت ساله 1384 تا 1392، نوعی واکنش نسبت به دوره سازندگی و اصلاحات بود، در گفتمان جنگ نیز رویکرد نقادانه جای خود را به رویکرد «خاطره محور و معنوی گرایی» داد. فهم از مسایل جنگ با رویکرد جدید، موجب غلبه خاطرات رزمندگان و فرماندهان، بمثابه نوعی سلوک معنوی در مواجهه با حمله دشمن، در جامعه و در فضای عمومی منتشر شد. تیراژ انتشار برخی از آثار، ازجمله کتاب «دا»، ناظر بر همین ملاحظه است.

نتیجه گیری:

1- فضای عمومی جامعه ایران در سه دوره یاد شده، تحت تأثیر گفتمان متفاوت بوده است. در دوره اول گزارش از عملیات ها، در دوره دوم رویکرد انتقادی و در دوره سوم خاطرات رزمندگان، فضای کشور و افکار عمومی را شکل داده است.

2- با وجود آنکه از سال 1374 تا کنون، به مدت بیش از 20 سال، کشور در معرض تهدید نظامی از سوی آمریکا و اسرائیل قرار داشته و به باور برخی فرماندهان؛ کشور در معرض حمله نظامی بوده است، اما هیچگونه ادبیاتی بمنظور بهره برداری از تجربه جنگ، در مواجهه با خطر جنگ احتمالی در آینده، همچنین استفاده از این تجربه برای تقویت پشتیبانی از حضور نیروها در سوریه و عراق، بازتولید و منتشر نشده است. ملاحظه یاد شده ناظر بر تداوم رویکرد سیاسی به جنگ، با وجود حضور راهبردی در منطقه است که از آغاز حمله عراق شکل گرفته و همچنان غلبه دارد.

3- با فرض تداوم تعامل میان فضای عمومی با گفتمان جنگ، چشم انداز گفتمان آینده درباره جنگ چیست؟ با توجه به دستیابی به توافق هسته ای و اهتمام به اجرای«برجام»، همچنین شعار اعتدال و عقلانیت در دولت تدبیر و امید، آیا رویکرد جدیدی  شکل خواهد گرفت؟