اشاره:

   استراتژی آقای هاشمی در جنگ، پس از انتصاب بعنوان فرمانده عالی جنگ، تصرف یک منطقه استراتژیک در خاک عراق و پایان دادن به جنگ بود. بنظرم با تصرف فاو این پیروزی در جنگ حاصل شد، ولی نه تنها موجب پایان دادن به جنگ نشد، بلکه فشار به ایران در مقایسه با گذشته، افزایش یافت. در عین حال این استراتژی نه تنها در جنگ بازبینی نشد، بلکه پس از اتمام جنگ نیز ایشان در گفتگوی اختصاصی، از صحت نظر خود دفاع کرد.

**********

ایران) از گفتمان حاکم در طول جنگ تحمیلی چنین برمی‌آید که استراتژی ایران با سقف وکف «دفع فتنه از عالم» و «سرنگونی حکومت بعث عراق» دنبال می‌شده و تنبیه متجاوز در مرکز خواسته‌های ایران قرار داشته است. در چنین فضایی ایده آقای هاشمی چگونه می‌توانسته به‌عنوان یک راهبرد مطرح شود؟

  درودیان: استراتژی امام سقوط صدام بود و قبل از وقوع جنگ هم شکل گرفته بود. امام نخستین باردر فروردین سال 59 مردم عراق را دعوت به قیام علیه صدام می‌کند. یعنی 5 ماه قبل از جنگ و آن زمانی است که شهید آیت‌الله صدر و خواهرش بنت الهدی دستگیر می‌شوند. امام دریک موضعگیری علنی سقوط صدام را مطرح می‌کند. اساساً دلیلی که امام قائل به مذاکره با صدام نبود و اجازه مذاکره نمی‌داد نیزهمین نکته بود. براین اساس من معتقدم درمقطع بعد از فتح خرمشهر وقتی تنبیه متجاوزمطرح شد، مفهوم این همان سقوط رژیم بعث عراق بود. یعنی ما می‌خواستیم با متجاوز آنچنان رفتار کنیم که الگویی شود برای سایرمتجاوزان، یعنی ساقطش کنیم وگرنه تنبیه متجاوز معنا و مفهوم دیگری ندارد. جالب است که در طرح نظامی قبل از انقلاب هم در صورت حمله عراق، هدف ایران سقوط رژیم عراق پیش‌بینی شده بود! من به نظرم یک سقف و کفی شکل گرفته بود که کف آن این بود که ما یک جایی را بگیریم تا جنگ تمام شود وسقف آن هم این بود که اگر بشود صدام را ساقط کنیم، من معتقدم این سقف و کف با هم قابل انطباق بود به این معنی که اگر ما یک منطقه‌ای را می‌گرفتیم که اهمیت استراتژیک داشت، بعداز آن ادامه جنگ برای صدام و حامیانش امکان‌پذیر نبود وعملاً به سقوط رژیم بعث عراق منجر می‌شد. بنابراین این دو قابل تفکیک نبودند. منتهی در مجادلات گفتمانی گاهی این‌ها از یکدیگرتفکیک می‌شوند. در صورتی که آقای هاشمی به هردو گزینه فکر می‌کرد.

ایران) سندی برای این حرف وجود دارد؟

   درودیان: بله وجود دارد، من هم در کتاب‌هایم آورده‌ام.

ایران) باتوجه به حمایت صدام از سوی شرق وغرب و همین طوربرخی از کشورهای منطقه آیا این استراتژی قابل اجرا بود؟

   درودیان: من معتقدم در روند جنگ تا مقطع فتح خرمشهر، آرام آرام شکافی بین توانایی‌ها و امکانات ما ایجاد شد که این شکاف حاصل همین حمایت دنیا از صدام بود. دنیا دنبال جنگ بدون برنده بود. آقای هاشمی فرمانده جنگ است و این‌ها را مشاهده می‌کند و باخود می‌گوید؛اگر بخواهیم این اهداف را تأمین کنیم با این توان وبا این استعداد نظامی آیا می‌شود یا نمی‌شود؟ اوشرایط دنیا را می‌بیند ومی‌سنجد. به همین دلیل بعد ازعملیات خیبر می‌گوید؛ با این وضع اقتصاد کشور، با این وسعت حملات دشمن به زیر ساخت‌های اقتصادی و تأسیسات نفتی وبا این وضع زندگی مردم نمی‌توانیم جنگ را اینگونه ادامه دهیم. پس باید یک پیروزی بزرگی به دست آوریم و جنگ را تمام کنیم و برای نخستین بار در جمع فرماندهان نظامی ایده خود را مطرح کرد وگفت: «شما منطقه عملیاتی خیبر را بگیرید بعد از آن بروید به خانه‌تان، بقیه‌اش با من ...» این را در عملیات بدر هم گفت، همواره می‌گفت؛ کشور نمی‌تواند معطل جنگ باشد. ما باید از این مرحله بگذریم. یعنی جنگ را تمام کنیم. چون آرام آرام به این نتیجه می‌رسید که عراق در حال توسعه دادن به جنگ است و با زدن منابع نفتی و شهرهایمان توان ما را دچار فرسایش می‌کند و اگر دیر تصمیم بگیریم امکان پیروزی با تصرف یک منطقه را هم از دست می‌دهیم. عراق وقتی حمله کرد 12 لشکر و چند تیپ بیشتر نداشت اما اواخر جنگ توان نظامی‌اش به 50 لشکر رسیده بود.مهم‌تر از آن مسئول اطلاعات عراق می‌گوید: قبل از حمله به ایران تعداد کارکنان میز ایران کمتر از 10 نفر بود واین تعداد در پایان جنگ به5000 نفر رسید. این آمار را نمی‌شود براحتی باور کرد ولی واقعیت دارد ومنتشر شده است. تمام تلکس‌ها و تلفن‌ها شنود می‌شده، بعلاوه ازسازمان سیا و همینطوراز سایر منابع اطلاعاتی غرب هم کمک گرفته می‌شد. آقای هاشمی عمق این شکاف را احساس کرده بود لذا می‌گفت که ما باید هرچه زودتر جنگ را تمام کنیم وبیشتر راه حل سیاسی را مد نظر داشت.

ایران) آیا به این هدف رسید؟

   درودیان: من به نظرم فتح فاو همان چیزی بود که آقای هاشمی می‌خواست. خود ایشان می‌‌گوید؛ در نتیجه این عملیات، ارتباط عراق با شمال قطع شد وما موقعیت برتری در جنگ پیدا کردیم. چنانکه در جنگ نفتکش‌ها از همین رأس البیشه مقابله به‌مثل انجام می‌شد. پیروزی در عملیات فاو به ما قدرت فوق‌العاده‌ای داد ولی نتیجه‌اش چه شد!؟ کشورهای بزرگ حمایت‌هایشان از رژیم عراق را افزایش دادند. بنابراین من معتقدم استراتژی آقای هاشمی با پیروزی فاو محک خورد و به بن‌بست رسید. یک بار این موضوع را به خودایشان گفتم، ولی نپذیرفت و گفت: «آن پیروزی که من می‌خواستم این نبود. این‌ها باید عبور می‌کردند می‌آمدند به سمت بصره و مناطق بیشتری را تصرف می‌کردند که نکردند.» یک بار که با سردار غلامعلی رشید رفته بودیم خدمتشان، سردار رشید گفت، اهدافی که برای عملیات فاو تصویب شد همین بود، ایشان در آن جلسه پذیرفت. ولی با اینکه پذیرفت باز در صحبت دیگری دوباره اشاره کرد که آن پیروزی که من می‌خواستم، محقق نشد و باید بیشتر از این می‌شد و نتوانستند. یعنی درواقع آقای هاشمی عدم موفقیت استراتژی  خود را به گردن نظامی‌ها می‌انداخت و می‌گفت؛ آنچه ما می‌خواستیم این‌ها نتوانستند به دست بیاورند تا من جنگ را تمام کنم.

ایران) اگر عملیات فاو همان چیزی بود که آقای هاشمی می‌خواست پس چرا عملیات کربلای 4 که برای تکمیل فاو بود به اجرا درآمد؟

  درودیان: آقای هاشمی می‌گفت؛ در این عملیات اهداف‌مان محقق نشده، سریع‌تر یک عملیات دیگر انجام شود، که همان کربلای 4 بود.بعد ازاینکه کربلای 4 شکست خورد، آقای هاشمی آمد جلسه گذاشت، وضعیت را تشریح کرد و گفت: کشوردر این وضعیت نمی‌تواند هیچ گونه شکستی را تحمل کند. بعد فشار آورد که موجب شد سپاه 17 روز بعد عملیات کربلای 5 را اجرا کند. جلسه در آغاجری برگزار شد. آقای روحانی هم بود، دیگران هم حضور داشتند یک تیم از سپاه با حضورآقا محسن، آقا رحیم، امیر شمخانی، رفیق‌دوست، سردار رشید، حاج آقا عراقی و.. به آقای هاشمی گزارش دادند. آقای هاشمی گفت؛ اینجور که نمی‌شود، کشور معطل است، باید یک کاری بکنید و همانجا پیشنهاد داد که بیاییم و در شرق بصره عملیات کنیم. انگشت اولیه را روی بصره و منطقه عملیاتی کربلای 5 خود آقای هاشمی گذاشت.ایشان می‌گفت؛ منطقه‌ای که هر قدم پیشروی در آن ارزش استراتژیک دارد، این منطقه است.بی خود ما نرویم جاهای مختلف. قبلاً عملیات رمضان در این منطقه انجام شده بود و دشمن روی آن منطقه حساس بود وآنجا مواضع بسیار مستحکمی هم داشت. سپاه تصورش این بود که نمی‌شود اینجا عملیات کرد.اما فرماندهی سپاه وقتی همه مناطق را بررسی کرد، به این نتیجه رسید که تنها راه همین است، منتهی برای کسب پیروزی باید از شمال به جنوب پیشروی کنیم وخود را به پشت مواضع دشمن برسانیم. این فهم تاکتیکی کشف آقای رضایی بود که پای آن ایستاد و پیروزی کربلای 5 را به دست آورد. آن شب تصمیم‌گیری بسیار سخت بود.آقای هاشمی 6 یا 7 بعد ازظهر آمد قرارگاه و 5، 4 ساعت جلسه طول کشید. آخر سر فکر می‌کنم آقای سنجقی بود که گفت، این جوری تمام نمی‌شود.شما (آقای هاشمی) با آقای رضایی بنشینید و این بحث را روشن کنید. آن شب آن قدر وضع پیچیده بود که تصمیم‌گیری را مشکل کرده بود.

سرانجام تصمیم گرفتند و بیرون آمدند. آقای هاشمی گفت؛ آقای رضایی فرمانده هستند، خود من هم در منطقه هستم، هرمشکلی پیش آمد ایشان به من منتقل خواهد کرد.تصمیم‌گیری از این جهت مشکل بود که همه می‌گفتند، چون کربلای 4 شکست خورده، کشور ظرفیت شکست دیگری را ندارد و از طرفی برای پیروزی باید دشمن را غافلگیر کرد و این دشوار است. من معتقدم آن شب آقای رضایی تصمیم گرفت نه آقای هاشمی، بلکه آقای هاشمی از این تصمیم حمایت کرد. دلیلش این بود که اگر آقای هاشمی می‌توانست به جمع‌بندی برسد باید در همان جمع فرماندهان موضوع انجام و ابلاغ می‌شد، که نشد. پیروزی کربلای 5 تا حدود زیادی چیزی راکه آقای هاشمی می‌خواست برای اقدامات سیاسی تأمین می‌کرد. به این دلیل که دنیا فهمید که برای ایران پیروزی‌هایی مثل فاو قابل تکرار است و فاو یک استثنا نیست و عراق هم برای همیشه قابل حمایت و قابل دوام نیست. لذا در چنین فضایی قطعنامه 598 را تصوب کردند که برای نخستین بارمنافع ما در نظر گرفته شده بود. ایران این قطعنامه را با تشخیص و نظر امام نه تأیید کرد و نه رد کرد.چون نخستین قطعنامه‌ای بود که منافع ما درآن در نظر گرفته شده بود. تدبیر امام این بود که قطعنامه 598 را نه رد کنیم و نه قبول، بلکه سعی کنیم بند‌های آن را تغییر دهیم.این خط را هم آقای هاشمی جلو برد، چون بنا به تحقیقاتی که انجام داده‌ام آقای ولایتی با پذیرش این قطعنامه موافق نبود، لذا این خط را آقای هاشمی دنبال کرد. البته در وزارت خارجه آقای جواد لاریجانی مسئول این کار شد.بنابراین قطعنامه در شرایطی صادرشد که ما در وضعیت برتر بودیم، ولی در شرایطی که ضعیف شده بودیم آن را پذیرفتیم و عراق هم تمکین کرد

ادامه دارد ...