اشاره:

   گفتگو با خانم جمشیدی درباره «پرسش و پرسشگری» و نتایجی که برای ایشان در گفتگو با آقای یوسفی حاصل شده بود، زمینه تأمل مجدد را در این موضوع برای من فراهم کرد و موجب نگارش یادداشت حاضر شد.

**********

  تحقیق درباره «پرسش های اساسی جنگ» در سال 1376 موجب شد برای نخستین بار با مفهوم پرسش و چگونگی شکل گیری آن درگیر شوم. گرچه موضوع تحقیق، جنگ ایران و عراق بود، اما بحث درباره «پرسش از جنگ» به مقدماتی نیاز داشت که بخشی از آن، تعریف از «مفهوم» پرسش و چگونگی شکل گیری ان بود. برای اشنائی با این موضوع، به دلیل سابقه حضور در کلاس درس استاد فرهیخته دکتر رضا داوری اردکانی، مجدداً به ایشان رجوع و طرح مسئله کردم. فارغ از نتیجه این گفتگو که بیش از پاسخ به مفهوم سوال، بر پرسش ایشان از "علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر"، متمرکز شد. طی سالیان گذشته با وجود پاسخ های اولیه و اصلاح آن، همچنان بر این باور هستم که یکی از مهمترین مسایل اساسی در حیات فکری انسان، با وجود پاسخ های متفاوت همچنان پایدار باقی خواهد ماند، پرسش از «چگونگی» پیدایش پرسش است.

   به نظرم پرسش دو شأن متفاوت دارد؛ یکی در نسبت با مسئله، و دیگری در نسبت با پرسش‌کننده است. تفکیک در این زمینه به دلیل تسهیل در امکان‌پذیری نقد و بررسی است، در صورتیکه پرسش‌گری از مسیر پیوستگی مسئله با پرسشگر، شکل می گیرد و متحول می شود. در ادامه در این زمینه بیشتر توضیح خواهم داد.

1- نسبت پرسش با مسئله، به این معناست که؛ مسئله صرفاً به دلیل پرسش گری شکل نمی گیرد، بلکه در ذات مسئله چیزی نهفته است که موجب پرسش گری می شود. به این اعتبار پرسش از مسئله، امر وجودی و نه اعتباری است. بعبارت دیگر پرسش از سوی پرسشگر جعل نمی شود، بلکه مسئله ای وجود دارد و پرسشگر را به طرح پرسش فرا می خواند. بهمین دلیل پرسش نیز در نسبت با مسئله، حیات مستقل و پویایی دارد که با وجود پاسخ های واحد یا متفاوت، همچنان پرسشها پایدار باقی می مانند.

 موضوع یاد شده تنها محدود به حوزه مسایل فلسفی نیست، ضمن اینکه توضیح در مفهوم پرسش و پرسشگری در حوزه های مختلف، نوعی فلسفیدن در باب مسایل اساسی در حوزه های اعتقادی، سیاسی و تاریخی است که با وجود پاسخ های مختلف، پایدار مانده اند. یا پس از گذشت دوره های طولانی تاریخی، به تدریج پرسش و پاسخ، هر دو موضوعیت خود را از دست داده اند.

2- نسبت پرسشگر با مسئله و پرسشگری از مسایل نیز با پیش زمینه ها و مهمتر از آن؛ با حقیقت وجودی پرسشگر نسبت دارد. به این اعتبار نیز پرسش جعل نمی شود، بلکه کشف و آشکار می شود. نسبت پرسشگر با پرسش نیز، نسبت خاص است، زیرا مسئله به گونه ای برای پرسشگر آشکار و موجب پرسش می شود که گرچه پرسش را منتشر و گاهی عمومی می کند، اما کشف، صورت بندی و ظهور آن به صورت خاص، از سوی پرسشگر انجام می شود. اگر نسبت پرسشگر با مسئله، خاص نباشد، نه تنها پرسش ظهور نمی کند، بلکه پرسشگر بخشی از وجود خود را برای پاسخ به پرسش اختصاص نخواهد داد.

   با نظر به توضیحات یاد شده، پرسش های اساسی جنگ گرچه در قالب عبارات مختلفی صورت بندی و طرح شده است، اما با ماهیت جنگ و چگونگی تأثیرگذاری آن بر حیات سیاسی- اجتماعی و ظهور قدرت دفاعی- امنیتی جامعه ایران نسبت دارد. با وجود پاسخ های متفاوت به مسایل اساسی و واحد، همچنان پرسش های اساسی جنگ، برای نسل جنگ و نسل جدید، بدون پاسخ مانده است. بنظرم حتی اگر امکان پاسخ کامل به پرسش های موجود وجود نداشته باشد، می توان از طریق نقد و بررسی روشمند، پرسشگری را به رسمیت شناخت، در غیر این صورت رویکرد نقادانه و ساختار شکن، جایگزین هرگونه درس آموزی از تجربه جنگ خواهد شد. پیدایش چنین وضعیتی بدلیل تأثیرپذیری از ملاحظات سیاسی و بی‌توجهی به ضرورت مواجهه اقناع کننده و استدلالی با پرسشهای موجود، میراث تاریخی ملت شریف ایران را در دفاع همگانی در برابر دشمن، به چالش گرفته و مخدوش خواهد کرد. به این معنا که کلیت روشن و تاریخ ساز جنگ ایران و عراق که به نام «دفاع همه جانبه مردمی در برابر دشمن» مرسوم شده است و دستاوردهای سیاسی- اجتماعی و امنیتی آن، جای خود را به مجموعه ای از پرسش های «ابهام آمیز» و یا روایت های «مناقشه آمیز» خواهد داد.