سخنرانی درودیان در نشست انجمن علوم سیاسی

اشاره:

   پس از ارایه بحث از سوی دکتر هادیان، در ادامه این نشست، ملاحظات ناظر بر روش شناسی مطالعات جنگ ایران و عراق، در پاسخ به «پرسش و مسئله روش شناسی»، از سوی محمد درودیان ارایه شد.

****************

محمد درودیان:

* معمولاً دغدغه من این است که برای ارائه بحث چگونه طرح مسئله کنم و چیزی بگویم که در کتاب ها و نوشته هایم، نگفته باشم. چراکه گفتنِ موضوعات تکراری به ویژه در این گونه جلسات، سودمند نیست.

* من تفکیک آقای دکتر هادیان را قبول دارم. ما درگیر این پرسش ها هستیم که؛ مسئله روش شناسی چیست؟ چرا باید بحث جنگ را مطرح کنیم و چه چیزی از جنگ، مسئله است؟ جنگ ایران و عراق با چه روشی مطالعه شده است و مسئله و پرسش اساسی در روش شناسی جنگ چیست؟

* بحث ما دو بخش دارد: اول؛ روش شناسی مطالعات موجود در زمینه جنگ ایران و عراق و دوم؛ نقد این روش شناسی.

* در مورد جنگ؛ مسئله ما تکرارپذیری است. ما با یک مسئله تکرارپذیر و مخاطره آمیز در آینده مواجه هستیم و این موضوع، معیاری برای نقد روش شناسی موجود است.

* نقد روش شناسی بر اساس بررسی سه رویکرد موجود، انجام می شود: اول؛ رویکرد تاریخی و عملیاتی که از سوی ارتش و سپاه دنبال می شود. دوم؛ رویکرد فرهنگی و معنوی؛ که از سوی حوزه هنری و دفتر ادبیات و برخی نهادها انجام می شود و بیشتر به دنبال هنجارسازی، تا تبیین گذشته و ماهیتاً سیاسی است. سوم؛ رویکرد سیاسی- انتقادی از سوی اپوزیسیون؛ که نظام مدیریتی و تصمیم گیری جنگ را در زمینه شروع، ادامه و پایان، نقد می کند.

* پرسش این است که؛ رویکردهای سه گانه، چه مفهومی از جنگ می سازند و چه تبیینی از وقایع و مسائل جنگ دارند؟ غیر از اپوزیسیون که رویکرد انتقادی آنها بیشتر پس از فتح خرمشهر توسط نهضت آزادی شکل گرفت، تا کنون بحث جامعی در این زمینه صورت نگرفته است.

* هم اکنون مفهوم رایج از جنگ بر اساس رویکردهای موجود؛ دفاعی و مردمی بودن جنگ است. بر اساس این رویکرد؛ ماهیت جنگ، موجودیتی و مخاطره آمیز بوده و جامعه ایران از خود دفاع کرده است. توسعه و تعمیق این رویکرد موجب بازتولید مفهوم دفاع مقدس است. در واقع  عملکرد ما در مواجهه با جنگ در چارچوب مفهوم دفاع مقدس صورت بندی می شود. حال آنکه هر دفاعی که در هر جایی از عالم صورت بگیرد، مقدس است، اما اتفاقی که حادث شد، و حملع عراق به ایران جنگ بود ولی ما از منظر عملکرد دفاعی موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم.

* این دیدگاه به جنگ که متاثر از شرایط پس از پیروزی انقلاب بود، یک نگاه سیاسی به جنگ است. در واقع مسئله جنگ را، بعنوان یک مسئله استراتژیک بررسی نمی کند، به بحث غافلگیری کمتر توجه دارد. همین نگاه باعث شده علت اشغال نزدیک به 20 هزار کیلومتر از سرزمین ایران در مدت 20 ماه، چندان مورد بررسی و توجه قرار نگیرد.

* قله های مفهومی رویکرد و روشهای کنونی در چند موضوع قابل توضیح است: اول؛ عراق مهاجم و متجاوز بود. جامعه ما و نظام بین الملل این مفهوم را پذیرفته است. و جامعه ایران در برابر تجاوز ارتش عراق، دفاع کرد. دوم آزادسازی مناطق اشغالی است. و سوم ادامه جنگ در خاک عراق برای تنبیه متجاوز و مقاومت در برابر فشار است.

* برای نقد روش شناسی مطالعات جنگ ایران و عراق، باید به این سوال پاسخ دهیم که؛ اگر جنگ را یک پدیده تکرارپذیر در آینده بدانیم، آیا ادبیات و رویکردهای موجود، به آن پاسخ می‌دهد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت: رویکردها و روش های موجود، نه گذشته را به درستی تبیین می کند و نه به نیازهای آینده پاسخ مناسبی می‌دهد. یکسری پارادایم مفهومی وجود دارد، چون جنگ را از منظر تقدّس نگاه می‌کنیم، باب نقد را می بندیم. بنابراین نه تنها از تجربه جنگ برای آینده درس نمی گیریم، بلکه به ایجاد مناقشه میان سیاسی‌ها و نظامی ها و نظامی ها با یکدیگر، دامن می زنیم. در نتیجه این مناقشه، تاریخ‌نگاری جنگ در ذیل مفهوم نهادگرایی قرار می گیرد.

* جنگ یک امر استراتژیک، مخاطره آمیز، غیرقطعی و غیرقابل پیش بینی است. چراکه اگر قابل پیش بینی بود، اینقدر جنگ در دنیا اتفاق نمی افتاد. این تعریف از جنگ، به انعطاف و دیپلماسی، همچنین استفاده ار همه مولفه های قدرت برای بازدارندگی و دفاع در برابر دشمن نیاز دارد. اما اگر تعریف موجودیتی از جنگ داشته باشیم، صرفاً دفاع را می بینیم و انعطاف ندارد. در این تعریف، بازدارندگی را نمی بینیم. در تمام آثار پژوهشی، به جرأت می توان گفت که 10 صفحه در یک متن مشخص درباره غافلگیری و آثار آن، وجود ندارد.

* با این نوع نگاه، کدام مسائل اساسی را در جنگ ندیدیم؟

اول) غافلگیری؛ در جنگ، غافلگیری را ندیدم در حالیکه آثار و تبعات آن، تا سالها ادامه دارد. مثلاً در زمینه سقوط موصل همه از جمله آمریکایی ها و دولت عراق، غافلگیر شدند و تا 20 سال آینده پیامدهای آن ادامه دارد. بنا براین تا کنون علت غافلگیری و نتیج و پیامدهای آن از جمله اشغال سر زمین ایران به شکل مناسبی مورد پژوهش قرار نگرفته است. هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد قبل از 15 شهریور 59، ما وقوع جنگ را پیش بینی کرده باشیم.

دوم) اشغال؛ چرا بخش هایی از کشور اشغال شد؟ آن زمان ارتش مسئولیت داشت ولی هیچگاه در اثار منتشر شده علت اشغال بررسی نشده است، بلکه فقط توصیف شده است.

سوم) عدم توانایی برای پایان دادن به جنگ با پیروزی نظامی و سقوط صدام است. اگر جنگ با پیروزی نظامی و سقوط صدام به اتمام می رسید، سرنوشت کشور و اوضاع منطقه تغییر می کرد.

* چرا در جنگ غافلگیر شدیم؟ ساختار ارتش درگیر بحران موجودیتی و هویتی حاصل از پیروزی انقلاب بود و به گفته امیر تراب ذاکری قادر به شناسائی بیش از 50 کیلومتر در خاک عراق نبودند. از طرفی مسئولین کشور ادراکی از جنگ، همانند آنچه واقع شد، نداشتند

* چرا با وجود دفاع و شکست ارتش عراق، بخشی از سرزمین های ما اشغال شد؟ چون قدرت بازدارندگی نداشتیم. اما با دفاع موفق شدیم عراق را از دستیابی به اهدافش بازداریم و مهمترین نقش را امام ایفا کرد که جنگ را جایگزین انقلاب کرد و دفاع مردمی و همه جانبه شکل گرفت.

* چرا جنگ را با پیروزی به پایان نرساندیم؟ چون تناسبی میان اهداف با توان و منابع ما وجود نداشت. ما یا باید اهدافمان را تعدیل می کردیم، یا باید منابع را افزایش می دادیم و یا باید صبر می کردیم و به مرور زمان می سپردیم. که ما رویکرد سوم را انتخاب کردیم.

ادامه دارد ...