جنگ به لحاظ «ماهیت و نتایج» آن، یکی از پرمناقشه‌ترین مسایل در حیات سیاسی- تاریخی جوامع انسانی است. واکاوی علت مناقشات در کلیّت آن، ریشه در ماهیت خشونت آمیز جنگ و نتایج خسارت بار آن در صورت پیروزی و تحقیر تاریخی- فرهنگی در صورت شکست دارد. با این توضیح باید بصورت خاص این موضوع را بررسی کرد.

   به نظرم علت مناقشه در باره تصمیم گیری برای جنگ و یا میزان تخصیص منابع، همچنین زمان و چگونگی پایان دادن به آن، ریشه در دوگانگی سیاسی- نظامی دارد که در دوره جدید، هسته اصلی استراتژی را تشکیل می دهد. با فرض پذیرش تعریف استراتژی بعنوان «روش استفاده از ابزار برای رسیدن به اهداف»، همواره اهداف سیاسی جنگ بیرون از صحنه نبرد و از سوی سیاستمداران تعیین می شود. چنانکه آنها برای جنگ و صلح تصمیم گیری می کنند. اما در صحنه نبرد استفاده از تجهیزات نظامی برای پیروزی نظامی از سوی فرماندهان نظامی صورت می گیرد.

   نظر به ملاحظه یاد شده، مفهوم استراتژی برابر تعریف های رایج؛ بر «استفاده از وسایل» تمرکز دارد که نتیجه نظامی جنگ شامل پیروزی و یا شکست را روشن می کند و مسئولیت آن بر عهده فرماندهان نظامی است. در صورت پیروزی، مدیریت صحنه سیاسی و انعقاد قرارداد صلح و برگزاری جشن پیروزی، برعهده سیاستمداران است. در صورت شکست نیز سیاستمداران با استناد به نتیجه نظامی جنگ که بر عهده نظامی ها بوده است، برای پایان دادن به جنگ مذاکره و توافق می کنند. سیاستمداران در حالیکه اهداف را تعیین می کنند، در تخصیص منابع چندان اهتمام نمی‌ورزند، زیرا تنها از طریق تعیین اهداف و مواجهه با پیامدها و نتایج جنگ، با مسئله جنگ درگیر هستند. سیاستمداران در تخصیص منابع، به سایر نیازمندی های کشور توجه داشته و گاهی به آینده پس از جنگ فکر می کنند که به منابع نیاز است، بنا براین همواره به پایان جنگ بیش از ادامه آن اهتمام دارند. فرماندهان نظامی که درگیر استراتژی هستند، در حالیکه در طراحی و فرماندهی چندان مشکلی ندارند، اما همواره درباره میزان تخصیص منابع با کاستی مواجه هستند و با وجود این محدودیت ها، ملزم به تأمین اهداف نظامی و مسئول کسب پیروزی در صحنه نبرد هستند. در واقع نظامی ها در حالیکه بخش مهمی از قدرت آنها در اختیار سیاستمداران است، مسئولیت جنگ و بدست آوردن پیروزی بر عهده آنهاست.

  با این توضیح، مناقشه اصلی، ریشه در دوگانگی «تعیین اهداف سیاسی جنگ- استفاده از وسایل برای پیروزی»  دارد،  یکی بر عهده سیاستمداران و دیگری بر عهده نظامی ها است. نظامی ها نقشی در تعریف و تعیین اهداف سیاسی جنگ ندارند، مگر آنکه با پیروزی و یا شکست موجب تعدیل و یا تغییر اهداف می شوند، اما مسئولیت تعیین روش استفاده از وسایل بر تفکر و هنر فرماندهان جنگ استوار است، در حالیکه تأمین وسایل مورد نیاز در جنگ، در اختیار سیاستمداران است که متاثر از ملاحظات مختلفی برای تامین آن اقدام می کنند.

   هم اکنون بخشی از مناقشات «سیاسیون و نظامی ها» در جنگ با عراق، متأثر از همین ملاحظه است، اما به جای واکاوی ریشه های مفهومی- ساختاری آن، مناقشات به مسایل و دیدگاه های سیاسی تقلیل و مانع از فهم صورت مسئله و «درس آموزی» از آن در مواجهه با مسایل جاری ازجمله حضور نظامی ایران در منطقه شده است. هم اکنون سردار سلیمانی بعنوان یک «فرماندهِ استراتژیست»، درگیر روش استفاده از منابع و وسایل محدود برای تأمین اهداف گسترده است. وی در حالی مسئولیت نتیجه صحنه نبرد را بر عهده دارد که، نقش چندانی در تعیین اهداف و تأمین وسایل و منابع ندارد. با این توضیح در باره نتایج صحنه سوریه چگونه قضاوت خواهد شد؟