خاطره محسن رضایی

اشاره:

   براین باور هستم که «خاطره‌گویی و تاریخ شفاهی» درباره وقایع و موضوعات تاریخی جنگ ایران و عراق، با وجود اهمیت و ضرورت اهتمام به آن، به دلیل تکیه بر حافظه ذهنی، از نظر سندیّت محل تردید است و باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. مهمتر آنکه راویان و شاهدان وقایع تاریخی در برابر هرگونه وارونه‌گویی غرضمند و یا اشتباه ناآگاهانه حاصل از گذشت زمان،باید نظر خود را بیان کنند. هم اکنون به دلایل مختلفی، از جمله ملاحظات سیاسی و یا سازمانی، در این باره سکوت و یا مناقشه صورت می گیرد. با نظر به ملاحظات یاد شده، برای نقد و بررسی خاطره سردار رضایی فرمانده پیشین سپاه اقدام کردم.

******************

طرح مسئله:

   در بررسی وقایع تاریخی جنگ، با توجه به حضور در کنار فرماندهان جنگ، همچنین بررسی اسناد و اجرای تاریخ شفاهی با برخی فرماندهان جنگ، همواره این موضوع برای من مطرح بوده است که؛ خاطرات خودنوشت و یا دیگر نوشت، همچنین تاریخ شفاهی که متکی بر ذهن افراد است، از نظر تاریخی تا چه اندازه سندیّت دارد؟ علت طرح این پرسش، مشاهده تحریفاتی است که هم اکنون در دوره حیات رزمندگان و مسئولین و حتی گاهی از سوی آنها، در حال شکل گیری است و سکوت در برابر آن، موجب رسمیت یافتن و نهادینه شدن این روش و داده های حاصل از آن، شده است. در این زمینه بنظرم چند ملاحظه وجود دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد:

1- خاطرات از «من» فرد عبور می کند و در استخدام فرد قرار  می گیرد. در نتیجه در خاطره‌گویی، تعهد به حقیقت واقعه تاریخی و ضرورت همه جانبه نگری برای روشن شدن آن، جای خود را به اثبات نقش فرد در واقعه تاریخی می‌دهد. این موضوع حتی در تاریخ‌نگاری مکتوب نیز رخ می دهد، اما به دلیل اینکه مرجعیت و میزان اعتبار آن، متاثر از اعتبار مورخین است، لذا مورد نقدو برسی آن به شکل طبیعی و راحت تری صورت می گیرد، در حالیکه در باره اشخاص مسئول، انجام نقد با حواشی و ملاحظات همراه و لذا دشوار است.

2- خاطرات، متکی بر حافظه افراد بیان می شود و به دلیل گذشت زمان و فراموشی، بصورت ناخودآگاه امکان تحریف، بمعنای تغییر در زمان و مکان وقوع، همچنین نقشها و چگونگی تصمیمات و اقدامات خود و سایر افراد، وجود دارد. البته اگر کسی در بیان خاطرات و یا نگارش آن، از یادداشت‌های مکتوب «روزنوشت» استفاده کند، صورت مسئله بیشتر تابع ملاحظه بند اول خواهد شد، به این معنا که احتمال بی طرفی در بیان مشاهدات و نقل آن، محل تردید است.

3- فرهنگ داستان‌گویی و نقل در ایران، بهمراه مبالغه‌گویی و اسطوره سازی درباره اشخاص و رخدادها، عموما موجب نادیده گرفتن تعهد به سندیت تاریخی در روایت‌های شفاهی، به ویژه در موضوعات تاریخی شده است. این ملاحظه حتی در تاریخ‌نگاری مکتوب  نیز صورت پذیرد، و باید مورد نقد قرار بگیرد.

سابقه:

   اخیراً سردار رضایی (فرمانده پیشین سپاه) بمناسبت فتح خرمشهر، خاطره ای را در صفحه اینستاگرام خویش نقل کرده است که اینجانب، به دلیل مسئولیت ثبت و ضبط تاریخ جنگ ایران و عراق و حضور در کنار ایشان (صندلی عقب خودرو لندکروز)، اعتقاد دارم که این خاطره به دلیل گذشت 35 سال از زمان وقوع، به شکل دقیق و صحیح بیان نشده است. ابتداء توضیح ایشان و سپس مشاهداتم را بیان خواهم کرد.

 1- واقعه به روایت سردار رضائی:

   «ساعت نه صبح احمد آقا فرزند گرامی حضرت امام(ره) زنگ زد، سلام امام را رساند و گفتند صدا و سیما منتظر اعلان آزاد شدن شهر است. گفتم اجازه بدهید خودم داخل شهر بروم و از جزئیات مطمئن شوم. به سوی خرمشهر رفتم، نرسیده به دروازه شهر راننده فریاد بلندی کشید، صدای غرش هواپیما آمد و بلافاصله دود و گرد و خاک غلیظی همراه یک انفجار شدید ماشین را در درون خود فرو برد. در جلوی ماشین گودالی عظیم روی جاده ایجاد شده بود و درکنار آن بسیجی موتور سواری شهید شده بود. کمی آنطرف‌تر رزمنده دیگری، آخرین نفس هایش را می کشید، مرا که دید، گفت: به امام بگویید ما به عهدمان وفا کردیم و از ایشان بخواهید برای ما دعا کند.»

2- گزارش واقعه تاریخی:

 هنوز خرمشهر بصورت کامل پاکسازی نشده بود که سردار رضایی آماده حرکت به سمت خرمشهر شد و من هم بدون اطلاع از علت تصمیم گیری ایشان، به دلیل مسئولیتی که برای ثبت تاریخ جنگ داشتم، در کنار ایشان در صندلی عقب خودرو نشستم. وقتی روی جاده اهواز- خرمشهر، به سمت خرمشهر حرکت می کردیم، در سمت چپ جاده به سمت رودخانه کارون، مواضع دشمن برای مقابله با هلی برن، قابل مشاهده بود. همچنین در سمت راست جاده، به سمت مرز، سنگرهای کله قندی دشمن وجود داشت که هنوز پاکسازی کامل نشده بود. در حین حرکت به سمت خرمشهر، ناگهان گلوله توپ در جلوی ماشین و در شانه جاده، به زمین اصابت کرد. یکدستگاه خودروی تانکر آب که به سمت اهواز حرکت می کرد، بر اثر اصابت ترکش، زمین گیر و تایرهای آن و تانکر سوراخ شد. دو رزمنده موتورسوار نیز بر اثر موج انفجار، بر زمین افتادند. با توقف ماشین و نگرانی از احتمال انفجار مجدد، محافظین با نگرانی از سلامتی سردار رضایی، به دنبال جان‌پناه بودند، اما مواضعی وجود نداشت و لذا بلافاصله محل را به سمت قرارگاره ترک کردیم.

نتیجه گیری:

الف) بدون تردید در این موضوع تاریخی که گزارش از یک واقعه است، هیچگونه دلیلی برای وارونه‌سازی واقعه از سوی فرمانده وقت سپاه وجود ندارد، ولی با گذشت  35 سال از زمان وقوع، امکان خطای ذهنی و فراموشی یا جابجایی وقایع وجود دارد.

ب) بسیاری از خاطراتی که هم اکنون در قالب خودنوشت یا دیگر نوشت، منتشر می شود و حتی آنچه با روش تاریخ شفاهی بیان می شود، با این گونه اشتباهات تاریخی همراه است و متاسفانه مورد نقد و اصلاح قرار نمی گیرد.

ج) روش کنونی برای ضبط و انتشار خاطرات و یا تاریخ شفاهی، به دلیل رویکرد موجود به مسئله جنگ، به تدریج موجب تحریف وقایع و ظهور روایت‌های متکثری خواهد شد که هیچ مرجعی برای اصلاح آن وجود نخواهد داشت، زیرا بخشی از تحریف و تکثر روایت های مناقشه آمیز، از سوی عاملان واقعه و یا در زمان حیات آنها صورت می گیرد.

پیشنهاد:

   با توجه به ضرورت ثبت خاطرات رزمندگان و مسئولین سیاسی و نظامی جنگ، مناسب است از روش «انتقادی و مستند» استفاده شود، تا ضمن ثبت تاریخی، از تحریف تدریجی جلوگیری شود. همچنین باید اظهارات فرماندهان با رویکرد «پژوهشی بجای نقلی» مورد استفاده قرار بگیرد.