پرسش از علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، گرچه نخستین بار، یکسال پس از ادامه جنگ و از سوی نهضت آزادی مطرح شد، اما جنگ طولانی و رو به گسترش، همچنین نحوه پایان جنگ از طریق پذیرش قطعنامه 598، علل ادامه جنگ را به صورت تدریجی به یک پرسش عمومی تبدیل کرده است که همچنان محل بحث و مناقشه قرار دارد.

   تا کنون در پاسخ به علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، به موضوعات زیادی  اشاره شده است، ولی به نظر می رسد همچنان دلایلی که برای تبیین چرایی وقوع جنگ و چگونگی آزادسازی مناطق اشغالی بیان می‌شود، در مقایسه با مباحث ادامه جنگ، بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرد. با فرض صحت توضیح یاد شده، علت آن مورد پرسش است. به این معنا که؛ تبیین چرایی و چگونگی وقوع جنگ، در مقایسه با تبیین علت و چگونگی ادامه و پایان جنگ، چرا به شکل مناسب‌تری انجام و بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرد؟

   با فرض اینکه هر نوع بررسی اعم از توصیف و یا طرح مسئله و پاسخ به آن، بر اساس پیش فرض های متفاوت و روش خاصی انجام می شود، بنابراین طرح مسئله یاد شده را در چارچوب دو ملاحظه رویکردی- روشی می توان مورد بررسی و تأکید قرار داد:

1- از نظر روش شناختی، برخی از تلاش های پژوهشی- توجیهی در تبیین تحولات جنگ، با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، صورت گرفته است. تحلیل هایی که از تحولات جنگ در نوشته های پیشین اینجانب آمده است، بیشتر تبیین تکوینی است، به این معنا که تلاش شده است با ارجاع به برخی مفاهیم خاص و کلی مانند «جنگ دفاعی»، تحولات در یک خط تکاملی، از هر مرحله به مرحله دیگر بیان شود. به دلیل اینکه در روش تبیین تکوینی، صرفاً توالی حوادث در پیوستگی بهم، بدون توجه به سازوکارها و ساختار درونی تحولات مورد بررسی قرار می گیرد، لذا با این روش، برخی گسست‌ها و یا چرخش‌های اساسی در جنگ، ازجمله نحوه پایان جنگ را نمی توان تبیین کرد.

2- برخی از پژوهش ها و گفتارها با رویکرد و روش سیاسی و یا  نهادگرایی نظامی صورت می گیرد. به این معنا که در پاسخ به مسایل به جای واکاوی و نقد و بررسی علت ناتوانی ها، موضوع از طریق ارجاع به سایر اشخاص و نهادها و یا استفاده از اتهام «خیانت» صورت می گیرد. مناقشات ارتش و سپاه، سیاسیون با نظامی ها و یا اتهام به آقای هاشمی درباره سفر مک فارلین به ایران و پذیرش قطعنامه 598، در همین چارچوب صورت گرفته است.

  بنابراین روش‌ های یاد شده نه تنها پاسخگوی پرسش‌ های اساسی جنگ نیست، بلکه با نیازهای آینده نیز نسبتی ندارد. هر چند با گذشت زمان، روش های یاد شده در حال نهادینه شدن است به این معنا که شالوده تفکر درباره تجربه جنگ با عراق را در درون ساختارهای سیاسی، نظامی و اجتماعی شکل داده و به تدریج نه تنها تغییر آن دشوار است، بلکه نظر دیگری جز آن مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت. در صورت صحت ارزیابی یاد شده، پرسش این است که؛ با کدام روش های دوگانه یاد شده می توان مسایل اساسی جنگ ایران و عراق را بررسی و به پرسش های موجود و نیازهای آینده پاسخ داد؟