با توجه به چهارچوب مفهومی و روشی که عرض کردم، سؤال از اینکه علت پذیرش قطعنامه چه بود، اساساً سؤال اشتباهی است. نه اینکه علت پذیرش قطعنامه نیاز به سؤال ندارد. نه، منظور این نیست. اگر موضوع تاریخنگاری جنگ، مسئلهی جنگ باشد و جنگ به عنوان یک امر استراتژیک با حفظ موجودیت و توسعهی قدرت با استفاده از ابزار نظامی نسبت دارد، در واقع سؤال این نیست که چرا قطعنامه را پذیرفتیم؟ سؤال استراتژیک در واقع این است که چرا ما نتوانستیم با پیروزی نظامی بر عراق جنگ را پایان دهیم؟ به عنوان مثال وقتی امریکاییها به عراق حمله کردند، با یک پیرزوی نظامی بغداد را تصرف کردند، مراکز ثقل استراتژیک عراق را بمباران کردند، زیرساختهای عراق را از بین بردند، دنبال صدام گشتند و وی را یافته و محاکمه کردند. بنابراین امریکاییها در این مرحله، یعنی مرحلهی اول برای پیروزی نظامی بر عراق، با پیروزی نظامی موفق عمل کردند. اما اینکه تأسیس نظام سیاسی در عراق توسط امریکاییها با شکست مواجه شد، میشود امر دوم. اما در مرحلهی اول یعنی پیروزی نظامی بر عراق موفق ظاهر شدند ...

هدف از تأسیس این صفحه، بیان دیدگاهها درباره ابعاد سیاسی، اجتماعی و نظامی جنگ ایران و عراق و نیز بازاندیشی و اصلاح نظرات و آثار منتشر شده است. تقاضا دارم از طریق آدرس m.doroodian@yahoo.com بنده را از نقطه نظرات نقادانه و پیشنهادی خویش بهره مند فرمایند. 
